یادداشتهای پوسیده ی من
این عنوان یه شعر نیست ولی اگرم بود جالب می شدا!
* فردا ۹/۹/۹ هست البته به خارجکی![]()
*شب قدر واقعا شب عجیبیه!
راستش قصد خوندن دعا رو تو امشب نداشتم!
ولی اتفاقی در مکان خاص و زمان خاص قرار گرفتم و منم دعا کردم.
*خیلی وقته که وبلاگم رو آپ نکردم!
*دو هفته ی دیگه مدرسه ها شروع میشه خوشحالی؟
وقتی بچه بودم ازم اینو می پرسیدن ولی حالا میگن :
کاراتو کردی واسه دو هفته دیگه که مدرسه ها شروع میشه؟
*راستش اول مدرسه ها خیلی شیرینه! ولی چون واسه این حرفا زوده دو هفته ی دیگه راجع بهش میگم![]()
*داشتم اتاق تکونی می کردم یه عالمه ورق پیدا کردم پر از شعر های خورده خورده که سر کلاسا به جای گوش دادن به درس می نوشتم(مثل هندسه)
* دو سال دیگه کنکور داریم این فکرش آدمو آزار میده مخصوصا اینکه مثل تو طبقه ای هستیم که پیش ها هستن و با دیدن اونا این حس بدتر میشه!
*راستی یه کار باحال رو که خودم هم تستش کردم رو به همتون توصیه می کنم:
اگه دلتون گرفته بود و ...
یه دفتر(نگفتم کاغذ چون شاید یکی کم باشه) بردارین و هرچی تو دلتون از اول تا حالا بوده و هست رو بریزین رو کاغذ ،بعد که همه ی دلایل ناراحتیتون اومد رو کاغذ انگاری که دلتون رو خالی کردین رو کاغذ کلی تخلیه میشین، البته باید بگم یادداشت روزانه نویسی هم خیلی کمک می کنه.
* تئاتر رسما تعطیل تا دوسال بعد که معلوم نیست چی بشه! منم دیگه بشتر از این راجع به تئاتر سرتون رو درد نمیارم.
*احساس میکنم وبلاگم رو تبدیل کردم به دفترچه خاطرات اگه اینطوریه بگین یه فکری به حالش بکنم.
*خوش بگذره...
دوست دارم هر چی زودتر این دو روز تموم شه تا بیام مدرسه البته نه برای درس خوندن! برای دیدار شما دوستان(چه ادبی شد)


