اندر احوالات من...
بعد از امتحان احسلس شادی زیادی من رو فرا گرفت
جاتون خالی رفتیم دانشگاه شریف پیش دکی جون:))
اما الان...............
هیچ احساسی ندارم و فقط یه جور احساس نا امیدی و دپرسی میدونین چرا؟
یاد خاطرات پارسال افتادم که چقدر خندیدیم و تفریح کردیم و از اون ور هم بعضی هاش تلخ بود ولی از همه مهمتر برای من تئاتر بود که دیگه تموم شد!
نهایتش یکی دو تا تئاتر برای جشن پایانی بازی کنیم و بعد تعطیل تا بعد از تیر سال 90 !!!!!!!!1
خیلی زور داره برام !
شاید براتون مسخره باشه ولی تنها چیزی که به من برای درس خوندن انرژی میداد همین بود!
با بزرگتر شدنم همه چیز تموم شد........
ببخشید اگه ناراحتتون کردم
بحث رو عوض کنیم:
نبودید طرفدارای دکی رو ببینید:)) خیلی باحال بود احتمال میدم تلویزیون من رو هم نشون بده واقعا جاتون خالی بود:))


