تبليغاتX
رنگارنگ

alisanaiekia

علی

alisanaiekia

http://alisanaiekia.blogfa.com

رنگارنگ

رنگارنگ

رنگارنگ

اسم وبلاگم رنگارنگه ولی به جون عزیزترین کسم این یه وبلاگ سیاسی نیست آخه من موندم اون آقاهه بیکار بوده اسم کانالش رو گذاشته رنگارنگ چه ربطی به سیاست داره؟!!
این وبلاگ یه وبلاگ رنگین رنگینه پر از چیزای مختلف
فقط همین
راستی منم علی هستم
نظر بدین ممنون میشم بیای تو ضرر نمی کنی

رنگارنگ

قانون جنگل

قانون جنگل

ساعت هشت شب: جوونی که تازه دانشگاهش تموم شده بود و خسته و کوفته توی اون همه شلوغی ایستگاه مترو منتظر قطار بود تا وقتی که اومد بتونه بدوه و زود برای خودش جا بگیره تا چندین ایستگاهی رو که داره با اون خستگیش نایسته.

قطار اومد و همه خودشونو جمع و جور کردن و منتظر باز شدن در شدن تا جابگیرن،درها باز شد و همه همدیگرو هل دادن حتی چیزی نمونده بود به جوون جا نرسه که  یه خورده جلوترش یه پیرمردی افتاد،بقیه هم مثل همین جوون ما یا لهش کردن و یا با دست و پا به این طرف و اونطرف انداختنش تا جابگیرن جوونم مثل بقیه همین کار رو کرد چون اون شب اصلا حس  کمک کردن نداشت.

بالاخره جوون به ایستگاهش رسید و پیاده شدو سرش رو انداخت پایین و با سرعت هرچه تمام تر رفت به خونه اش.

بعد از نیم ساعت باباش به خونه رسید ، جوون در رو باز کرد

جوون: بابا چرا اینقدر خاکی شدی؟

بابا: با انصافا تو مترو بزرگتر کوچکتر حالیشون نمیشه که! ایشالا... خدا ازشون نگذره.

جوون: ایشالا...اون دنیا سزاشو می بینن.....

ولی هیچوقت جوون نفهمید که خودش هم جزو همون آدمایی بود که باباشو له کردند...

--------

خیلی  از این اتفاقای مشابه برای ما هم افتاده مثلا

یه پیرمرد سوار یه اتوبوس یا مترو میشه و ما تو دلمون میگیم به ما چه چرا بقیه جاشونو نمیدن

یا یه کیف پول پر از اسناد و مدارک رو توی خیابون میبینیم و تو دلمون میگیم به ما چه که گم کرده...

اما  فکر کنین این فرد پدرتون باشه ،بازم همین فکر رو می کنین...

----------

 

به خودتون نگیرین همه همینطورین ............تمام جهانه که سرد و سیاهه نه فقط من یا شما

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: سه شنبه 1388/07/21

شهر بی فاعل

شرمنده که یه چند وقتی بود که بود که ژست نداده بودم!

یه مطلبم راجع به  شعر اینکه جنبه ی اجتماعی داره نه سیاسی

 

شهر بی فاعل

چه بگویم چه بگویم که زبانم قاصر است

چه کنم من که فقط اینجا خدایم حاضر است!

هزاران بیت می خواهد هزاران شعر مبهم

نمی فهمند اما،هرچه گویم باطل است!

صدایی نیست در این شهر،شهر شهر خاموشی است

های ببینم اصلا اینجا یک عالِم هست؟

اشتباه کردم، وقت تلف کردم ببخشید

نمی دانستم در این شهر فقط نافاعل است!!

        ع.س بیدار  ۱۳/۷/۸۸

برچسب ها: شعرهام
تاریخ ارسال: دوشنبه 1388/07/13

یادداشتهای پوسیده ی من

این عنوان یه شعر نیست ولی اگرم بود جالب می شدا!

* فردا ۹/۹/۹ هست البته به خارجکی

*شب قدر واقعا شب عجیبیه!

راستش قصد خوندن دعا رو تو امشب نداشتم!

ولی اتفاقی در مکان خاص و زمان خاص قرار گرفتم و منم دعا کردم.

*خیلی وقته که وبلاگم رو آپ نکردم!

*دو هفته ی دیگه مدرسه ها شروع میشه خوشحالی؟

وقتی بچه بودم ازم اینو می پرسیدن ولی حالا میگن :

کاراتو کردی واسه دو هفته دیگه که مدرسه ها شروع میشه؟

*راستش اول مدرسه ها خیلی شیرینه! ولی چون واسه این حرفا زوده دو هفته ی دیگه راجع بهش میگم

*داشتم اتاق تکونی می کردم یه عالمه ورق پیدا کردم پر از شعر های خورده خورده که سر کلاسا به جای گوش دادن به درس می نوشتم(مثل هندسه)

* دو سال دیگه کنکور داریم این فکرش آدمو آزار میده مخصوصا اینکه مثل تو طبقه ای هستیم که پیش ها هستن و با دیدن اونا این حس بدتر میشه!

*راستی یه کار باحال رو که خودم هم تستش کردم رو به همتون توصیه می کنم:

اگه دلتون گرفته بود و ...

یه دفتر(نگفتم کاغذ چون شاید یکی کم باشه) بردارین و هرچی تو دلتون از اول تا حالا بوده و هست رو بریزین رو کاغذ ،بعد که همه ی دلایل ناراحتیتون اومد رو کاغذ انگاری که دلتون رو خالی کردین رو کاغذ کلی تخلیه میشین، البته باید بگم یادداشت روزانه نویسی هم خیلی کمک می کنه.

* تئاتر رسما تعطیل تا دوسال بعد که معلوم نیست چی بشه! منم دیگه بشتر از این راجع به تئاتر سرتون رو درد نمیارم.

*احساس میکنم وبلاگم رو تبدیل کردم به دفترچه خاطرات اگه اینطوریه بگین یه فکری به حالش بکنم.

*خوش بگذره...

دوست دارم هر چی زودتر این دو روز تموم شه تا بیام مدرسه البته نه برای درس خوندن! برای دیدار شما دوستان(چه ادبی شد)

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: سه شنبه 1388/06/17

شعر

 

هوای شمال خیلی خوبه برا شعر گفتن.اونجا یه سه چهار تا شعر گفتم در عرض  سه روز....

اینم یکی از اونا....

 

شعر

 

می گذارم قافیه در قافیه

 

می نویسم یک بیت در این ناحیه

 

شعرهایم همچو فکر خسته ام بی وزن است

 

سالهاست که قلب من در حزن است

 

خسته ام از واژه های بی فروغ

 

از شبستان های سرد و پر دروغ

 

تا به کی بر خویشتن امید دهم

 

تا به کی منتظر خورشید شوم

 

گر نمی آری نویدی تازه تر

 

همی خواهم نباشد بر تن من هیچ سر

 

انگار صحبت من ندارد فایده

 

این است سود عطر بی رایحه

 

کلمات شعر من پایان یافت

 

اما انگار این قائله ختمی نیافت!

 

9 مرداد 88

 

علی سنایی کیا

 

========================================

پ.ن: فروغ فرخزاد خیلی شعراش قشنگه یا حداقل برای من خیلی قشنگه.

 

 

برچسب ها: شعرهام
تاریخ ارسال: یکشنبه 1388/05/11

فال

جدیدا فهمیدم که من شاعر نیستم ولی شاعرم یعنی در واقع خودم رو یه شاعر حرفه ای نمی دونم یعنی شعرام در اون حد نیس ولی خودم رو شاعر می دونم یعنی با احساس(wow)

اینم شعر جدیدم که همش 6 بیته

ولی دیگه می خوام بزنم تو خط شعر نیمایی و شعر نو انگار باحال تره!

فال

 

پرواز میکنم در این شب سرد،بی بال

مانند شیر تنها در جنگل ،بی یال

می خواهم دور شوم از تاریکی این شب

گویا نمی دانم این شکلی است همه جا، هر سال

تنم سرد است،لباسم سرد،مدادم سرد

مانند میوه ای نرسیده ،کال

در این شب گر ستاره ی تابد نوری

ماه کندشان سرد و بی نور، بی حال

شاید بود ماه زیبا اما

نبود درونش پاک هرکه دارد خال

بگذریم خاموشی است از آنِِِِِِِِِ ِ ما

انگار بوده ست این در تقدیر ما و در فال

 

علی سنایی کیا     4 مرداد 88

برچسب ها: شعرهام
تاریخ ارسال: دوشنبه 1388/05/05

پس از سختی قطعا آسونیه و بالعکس !

من به این جمله رسیدم(تیتر) و صد در صد تضمینش می کنم ! البته خدا هم تضمینش کرده ها تو قرآن ولی من نمیخوام مذهبیش کنم! بعد از دوشب متفاوت که به عروسی های آنچنانی فامیلای نزدیکم رفتیم و میشه گفت من یه شب در میون خواب عروسی می دیدم در کمال تعجب باید بگم که عمه ی بابام فوت کرد و فردام سومشه که البته منم دوست داشته اینطور که میشنوم و میگن منم اونو دوست داشتم که لابد داشتم!(البته زن بدی نبود. مهربون بود. خدا رحمتش کنه) جالبه بدونین که من وقتی بچه بودم به دلیل شباهت قافیه ایه اسمش بهش میگفتم عمه بزی! خدا رحمتش کنه! یه لحظه فکر کنید یه روزیم قراره ما پیر شیم والبته بمیریم! ============================================================== یه اتفاقایی داره میفته که دوست دارم ببینم چی میشه و بقیه اش به کجا میرسه اتفاق ها هم جالبن نگران نباشین!(گرچه که نبودین!) ============================================================== جدیدا به یه نکته ای پی بردم که من زیادی علامت تعجب میذارم! ============================================================== این داستانک رو همتون شنیدین ولی دلم خواست بگم و یه پست دیگه ندم دلقک روزی مردی نزد روانشناسی میره و از اون تقاضای معالجه داشته دکتر هم که میبینه وضعیت بیمار وخیمه بهش پیشنهاد می کنه که بره و برنامه ی اون دلقک رو ببینه که به هر کی هم گفته معالجه شد و خوب شده اما......... نمیدونست این مرد همون دلقکه! منظورم اصلا این نبود که وای بروزی که بگندد نمک ولی داستان منم کم از این دلقکه نداره! روانشناس خوب سراغ ندارین؟:D ============================================================== بازم میگم برین این تهران انار ندارد رو ببینید با این که تو نظرات یه چیز دیگه گفتین در ضمن این فیلم یه فیلم مستن هست البته طنز و شاید کلی هم خندیدین البته احسان گفته که میخوان تو اسکار معرفیش کنن نمیدونم باید چی بگم ولی من فکر نکنم جایزه ی کارگردانی بگیره البته ممکن هم هست که بگیره ============================================================== این هری پاتر کی تموم میشه راحت شیم! شنیدم جدیدش اومده! ============================================================== بالاخره فهمیدم کی برق رو اختراع کرده و از گوگل هم بسیار از این بابت متشکرم چون سال هابود که مردم میگفتن ادیسون برق رو اختراع کرده و من جنگ داشتم که ادیسون نبوده بعد میگفتن کی بوده و من جوابی نداشتم شمام اگه میخواین بفهمین به گوگل امروز یه سری بزنین و روی لوگوش کلیلک کنین اما اگه دیر رسیدین برین این آقای محترم رو سرچ کنین: Nikola Tesla

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: جمعه 1388/04/19

همه راضی جعفر ناراضی!

تهران انار ندارد!

http://ww2.roozonline.info/archives/images/anar2.jpg


عنوان یه فیلم مستند و پر ارزشه که به همتون - تکرار میکنم - به همتون پیشنهاد  میکنم که برین و ببینینش  در ضمن در جشنواره هایی هم جایزه برده از جمله کارگردانی بخش مستند همین جشنواره ی دهه فجر خودمون


نقد

در ابتدای این فیلم به تاریخچه ی تهران پداخته میشه و با شخصی به نام جعفر آشنا میشیم که می گه تهران خیلی عالیه و الان بسیار سرسبزشده نسبت به قدیم

وقتی تاریخچه به انقلاب میرسه بعد از نشان دادن سخنرانی امام خمینی قطع میشه و شروع به پرداختن به مسائل دیگه میشه که من نمیدونم چرا از اونجا قطعش  کردن!

مسائلی که بهش پرداخته میشه عبارتست از:

آلودگی !

حمل و نقل !

بساز بفروش و بساز بنداز !

اختلاف طبقاتی (جنوب شهر ...شمال شهر)  !

زلزله بیاد همه میمیریم !

نگرانی بسیار زیاد مسئولان از این اتفاقات بد !

تفاوت تهران  قدیم و تهران جدید !

و ...

که همتون با اینجور مسائل آشنایین اونم زیاااد !

بعد از هر  مشکلی که بیان میشه اعلام یه نظرسنجی میشه و جالبه فقط همون شخصی که اول فیلم میگفت تهران عالی شده یعنی جعفر ناراضیه و شکایت میکنه که خود این  یه نگاه کاملا منتقدانه و طنز آمیزه  که به قول معروف بر عکس  قضیه رو برای طنز بودن نشون میدن

الان دیگه فک کنم دلیل انتخاب تایتل  همه راضی جعفر ناراضی رو هم فهمیدین.

این فیلم یه فیلم مستند طنز هست که تصاویری یا عکس هایی در آن نمایش داده می شود و در باره اش روی فیلم صحبت شده که به نظر من گویندگان این مستند بسیار عالی انتخاب شدن و به درد موضوع میخورن

در این فیلم با نمایش دادن   هر قسمت آهنگ هایی متناسب با موضوع و در بعضی مواقع طنز پخش میشود که در بسیاری از جاها به نظر من بسیار عالی انتخاب شدن

در  این فیلم سعی بسیاری شده که از فیلم های موجود و با توجه به موضوع و در موقع بسیار مناسب استفاده شود که من به عنوان مثال به جز اون فیلمای نظامی و تاریخیش میخوام به فیلم بسیار زیبای کلاغ ساخته ی بهرام بیضایی اشاره کنم

در این فیلم یه آهنگ رو زیاد میشنویم و اون این آهنگه: حیف که ندانسته گرفتار شدم !

که خود این جمله رو میشه از زاویه های مختلفی  بررسی کرد مثلا منظور پهلوی بوده!

منظور ما مردم بدبخت ساکن تهران بوده!

و...

البته بد نیس من که این همه خوبی گفتم یه بدیش هم بگم اونم اینه که جاداش بیشتر روش کار میکردن فک کنم کارگردان خسته شد و یه جوری زود تمومش کرده!

دلیل انتخاب اسم این فیلم هم تو خود فیلم که البته قسمت ابتدا و انتهای فیلمه گفته میشه اونم اینه که قدیم تهران انار های بسیار مشهوری داره ولی الان هیچی از اون باقی نمونده که حتی خود کارگردان هم به طنز میگه کاشکی به جای این کار رفته بودم راجع به دلایل نابودی انارای تهران فیلم میساختم!

در این فیلم به دو نکته ی جالب هم اشاره میشه:

1- راجع به جمعیت تهران آمار دقیقی نیست ولی به گفته ی شاهدان عینی بین 5 تا 15 ملیون است!

2- طبق آمار روانشناسا نود و پنج درصد مردم تهران شاعرن بقیه ام کارگردان و فیلم سازن!!!


آخرین نکته هم اینه که تیتراژ ابدایی فیلم رو هم قاطی فیلم کردن که این یه ابتکار جالب بود یعنی معرفی افراد رو خود اوم گوینده وسط حرفاش انجام میده و اونوقت چهره ی اون افراد به صورت لانگ شات نشون داده میشه


خلاصه این که این فیلم یه غوقاییه که من به نظر من ارزش ده بار دیدن رو تازه فقط تو سینما نه تو سی دی هم داره و از همین جا به کارگردانش تبریک میگم

ازتون خواهش می کنم که این فیلم رو برین و ببینین

راستی این اولین فیلم مستندی بود که اولا تو سینما دیدم و ثانیا نقدش کردم!

خیلی زیباسسسسسسسسسسسسسس!

راستی فک کنم این فیلم رو فقط تو سینما آزادی پخش می کنن


احساس میکنم راجع به این فیلم کم نوشتم شاید بازم بعدا راجع بهش نوشتم!


برچسب ها: سینما
تاریخ ارسال: سه شنبه 1388/04/16

می بینمتون

بالاخره تموم شد!

یه شنبه(یکشنبه ی خودمون) دوباره دور هم جم میشیم 

خیلی خوبه

-----------------------------------------------------------------------------

من عاشق شبای تابستونم  بر عکس کسایی که میگن تابستون باید خوابید ولی نمی دونم توش چیکار کنم بعضی وقتا شعر می گم بعضی وقتا می نویسم و بعضی وقتام اینترنت اما وقتی کاری گیر نیارم میخوابم!

صبام که کارای عادی همیشگی مثل کتاب خوندن ،تلویزیون دیدن و...

-------------------------------------------------------------------------------

هنوز درباره ی الی رو ندیدم  :(

آخرم ورش میدارن و من تا آخر عمر نمیتونم اون رو ، روی پرده ی سینما ببینم!

------------------------------------------------------------------------------

راستی رسیدن اونایی که مشهد بودن به خیر!

------------------------------------------------------------------------------

جدیدا حرفام کم شده نمیدونم تو وبلاگ چی بنویسم!

------------------------------------------------------------------------------

راستی( میدونم از راستی زیاد استفاده شد!) جالبه بدونید تولدم بود!

البته به سال قمری:D

نگران نباشید توقع کادو ندارم شما همون دی کادو بدید کفایت می کنه

-----------------------------------------------------------------------------

 غمی ام------------------------->منظور غمگین است!(واسه ی کسایی که ادبیات رو غورت دادن نوشتم که فکر نکنن منظورم خسته بود!)

ولی نمیخوام شما رو هم غمی کنم واسه همین  راجع بهش نمیگم!

----------------------------------------------------------------------------------

نامه های رسیده:

*قابل توجه مهدی:

من اون موضوعی که مهمتره رو عنوان میذارم ممنونم که گفتی.

*قابل توجه خامه:

وبلاگت برا من بالا نمیاد  فک کنم مشکل از قالبته

*قابل توجه اشکان:

به به چه عجب که به ما سر زدی!

*قابل توجه احسان:

چرا منو پیوند نکردی پسر؟

*قابل توجه کیو:

حرف خاصی ندارم ! :D

یه شنبه میبینمت!

بریم اون پارکه:D

-----------------------------------------------------------------------------------

می بینمتون :)

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: جمعه 1388/04/12

خواب

تا حالا شده خوابی ببینین که بعد ا بیدار شدن روزتون به خاطر اینکه واقعی نبوده خراب شه؟

من امروز اینجوری شدم!


برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: دوشنبه 1388/04/08

انا لا لله و انا علیه راجعون!

خب بالاخره سلطان پاپ هم مرد (بر اثر ایست قلبی)!

اولش باورم نشد

بعد یه ذره یاد آهنگ ها و کلیپاش افتادم

بعد یه خورده ناراحت شدم

و الان هیچ حسی نسبت بهش ندارم!


*اگر کسی نفهمیده کیو میگم منظورم مایکل جکسون هست



این روزها هیچ کار خاصی نمی کنم

تفریحمم یه سینما بود که به دلیل ترس از بعضی مسائل (برای نمونه یاد سینما رکس آبادان بیفتین) نمی ریم

الان رسما هیچ کاری ندارم

تلویزیونم که ماشاالله فکر کنم یه سی دی فیلم(پول نداره دی وی دی بخره) میخره و یه ده سالی همون رو پخش می کنه جالبیش هم به اینه که از شونصد باری که ارباب حلقه ها پخش شده یه بارش هم ندیدم!



انیمیشن پرسپولیس رو دیدین؟

ندیدین؟

پس ببینین و به حال خودتون اشک بریزین.



این روزا یه تصویری پخش شده که فک کنم خیلیاتون اون رو دیده باشین

بله منظورم لحظه مرگ یه دختر هست جزو همون خس خاشاک

چرا؟؟؟؟


امسال تو خانواده یه کنکوری داشتیم روزای نزدیک کنکور که قیافشو بعد از یک سال خرزنی دیدم انگار که داشتم آینده ی خودم رو می دیدم

خدا رحم کنه کنکور 90 رو...


دیگه از happy ending  یا همون پایان خوش  خسته شدم از تیمبرتونم که بعید بود یه همچین کاری بکنه در انیمیشن  the nightmare before Christmasاش پایان  خوش گذاشته

آخه بابا به خدا تو واقعیت چنین نیست.....


خودمونیما این قسمت قسمت کردنم کار جالبیه

آره اعتراف می کنم که تقلیدی  از احسان هست

خب دیگه آدم باید چیزای خوب رو از دیگران یاد بگیره:P


برداشت  آزاد...

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: شنبه 1388/04/06

چرا؟

من یه سوالی برام پیش اومده که اگه حق با ایناست پس چرا این همه سایت رو فیلتر کردن و اس ام اس ها رو قطع کردن و بعضی روزا موبایلا رو قطع می کنن و حتی به یاهو مسنجر هم رحم نکردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


الان لابد منم فیلتر میشم!

برچسب ها:
تاریخ ارسال: جمعه 1388/03/29

مرگ تدریجی یک رویا

کشته شد،یعنی کشتن! بله درست فهمیدین امید مردم رو کشتن، اونم با دستای خوشون به قول معروف what is done is done یعنی کاری که شده دیگه شده و به نظرم خودشون رو بد تر جلوه دادن و دیگه هیچ جوری نمیشه درستش کرد. خبر جدید یا قدیمی رو هم که شنیدین ؟ رای کروبی از آرای باطله هم کمتر بوده!!! فکر کنم 4 سال دیگه،دیگه کسی نره رای بده جز خودیاشون! دیگه بیشتر از این نمیتونم توی وبلاگ حرفی بزنم و به قول یکی از وبلاگ نویسا بهترین کار برای ماها سکوته! ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ از اینا که بگذریم اینو بچسبین که همه سایتا فیلتر شدن در واقع اونایی هم فیلتر شدن که من بیشتر وقت اینترنتم رو به اونا اختصاص میدادم من جمله face book یعنی این وضعیت تا کی ادامه داره؟!!!

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: دوشنبه 1388/03/25

اندر احوالات من...

بعد از امتحان احسلس شادی زیادی من رو فرا گرفت

جاتون خالی رفتیم دانشگاه شریف پیش دکی جون:))

اما الان...............

هیچ احساسی ندارم و فقط یه جور احساس نا امیدی و دپرسی میدونین چرا؟

یاد خاطرات پارسال افتادم که چقدر خندیدیم و تفریح کردیم و از اون ور هم بعضی هاش تلخ بود ولی از همه مهمتر برای من تئاتر بود که دیگه تموم شد!

نهایتش یکی دو تا تئاتر برای جشن پایانی بازی کنیم و بعد تعطیل تا بعد از تیر سال 90  !!!!!!!!1

خیلی زور داره برام !

شاید براتون مسخره باشه ولی تنها چیزی که به من برای درس خوندن انرژی میداد همین بود!

با بزرگتر شدنم همه چیز تموم شد........

ببخشید اگه ناراحتتون کردم

بحث رو عوض کنیم:

نبودید طرفدارای دکی رو ببینید:)) خیلی باحال بود احتمال میدم تلویزیون من رو هم نشون بده واقعا جاتون خالی بود:))

برچسب ها:
تاریخ ارسال: چهارشنبه 1388/03/20

مکان های رویایی من!

خب راستش بر آن شدم که این پست رو به خواسته ی یکی از دوستام بدم:

هر چی فکر کردم دیدم مکانی که من احساساتم غلیان کنه و بخوام اونجا برم و در واقع مکان رویایی من باشه مصداق دقیقش تو این دنیا رو گیر نیاوردم ولی به هرحال:

اولین مکان رویاییم: وقتی بچه بودم یه شعر راجع بهش نوشتم که همه فکر کردن اینو تو خواب دیدم تا اونجایی که یادمه یه باغ سرسبز بود و ...عین نقاشیا که البته دیگه بیخیالش شدم، اگه شعرشو پیدا کردم میذارم.

دویمین مکان: برای وقتایی که خیلی غمگین باشم یه ساحل آفتابی (نه شدید )همراه با نسیم ملایم و خلوت خلوت(بیشتر دوست دارم توش راه برم و قدم بزنم تا بشینم و بهش نگاه کنم.)

سومین مکان: یه جنگل در روز آفتابی که البته درختا جلوی آفتاب رو بگیرن و من هم توش راه برم ،برم از سر تا تهش رو ....خیلی لذت بخشه!

چهارمین: یه خونه ی ایده آل وسایلش هم واسم مهم نیست فقط در حد یه خونه که احساس امنیت کنم و تنهاباشم توش ،و به آهنگ گوش بدم که این امکان رو اتاقم محیا میکنه(میدونم زیاد رویایی نیست ولی واسه وقتاییه که میخوام واقعیت رو با رویا تلفیق کنم، خیلی عجیب شد نه؟!!) ...


پ.ن: یه ایده به ذهنم زد که مکان رویایی ای(میدونم غلط نگارشیه) که تو ذهنمه رو به شعر درش بیارم مثل سهراب البته اون کجا و ما کجا!


برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: دوشنبه 1388/03/11

بنویس

یکی از بچه ها به من گفت وبلاگتو آپ کن منم اومدم ولی از چی بنویسم؟!

از امتحانا که دارم هر روز روزشماری میکنم تا تموم شه؟

ازسیاست که اون یکی میاد زیراب اون یکی رو میزنه یا اون یکی میاد یه عالمه دروغ با عنوان هدف ارائه میده و بعد میزنه زیرش؟

از ورزش که بارسا چهارشنبه بازی حساسی داره؟

از عربی که دو روز دیگه امتحان داریم؟

از تابستون که داره نزدیک میشه وبه دنبالش کلاس تابستونی و تفریح و استراحت و غیره رو داره؟

از خودم که حال درس خوندن ندارم ولی باید بخونم؟

از تئاتر که فکر کنم جشن پایانی اگر تئاتری برگزار بشه آخرین تئاترمه؟

از گذشته که تو این یه سال چقدر خوشی و بدی رو پشت یر گذاشتیم و یادش بخیر؟

از حال و هوای اونایی که الان کنکور دارن؟(وای وای وای دوسال دیگه این موقع منم وضعم همینه)

از آسون بودن امتحان زبان امروز ؟

از اینکه هر لحظه به امتحان هندسه و فیزیک نزدیک میشیم من رو استرس بیشتری میگیره؟

از اینکه امتحان شیمی رو بد دادم؟

آخیش فکر کنم الان از همه چی گفتم.....

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: یکشنبه 1388/03/03

من و وبلاگ نویسی

بلاگفا دات کام خب حالا زدن user & pas  و ورود

چند ثانیه طول میکشد و بعد...

اوه اینجا رو دوتا نظر جدید!!!

پس از شعف بسیار نظرات رو میزنم تا بخونم و چند ثانیه بعد...

نظر اول: آقا بیا وبلاگ من رو بخون و نظر بده

-خیلی بیییییییب بود(یاد نمایش یزد بخیر)

نظر دوم: آقا اگه بیای  سایت ما میتونی دی وی دی های جدید رو بخری

-ای خداااااااااااااااااااااااااااا   !

یادش بخیر که قبلنا این وبلاگ برو و بیایی داشت و بچه ها من رو با نظراتشون خوشحال میکردن....

=================================================

پ.ن: هنوزم داغونم به دلایل مختلف فقط امیدوارم به افسردگی نکشه !!!!!!!!!!

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: چهارشنبه 1388/02/23

نمایشگاه کتاب


رفتیم نمایشگاه کتاب با کمپانی و خلیلی و یزدان و کلاه وحالا اتفاقاتی که افتاد:

- پاهامون شدیدا درد گرفت

-آقای میرقاسمی رو دیدیم و مجبور شدیم کمکش بارهاش رو باهاش ببریم(با مترو رفتیم!)

-آقای میرقاسمی ما رو ایستک مهمون کرد

-ساندویچکی خوردیم

-چرخ زدیم

-در مترو ،راه رفت یه خورده و راه برگشت به کلیییییییییییییییییییییییییییییی  له شدیم و کیف من به کیف پول تبدیل شد!

-موقع برگشت تو صف تاکسی ابریشمی رو دیدم و چاق سلامتی کردیم و تا اومدم بیشتر حرف بزنم تاکسیم اومد و مجبور شدم برم!

- کتاب چخوف رو  خریدم

- هیچی مشق ننوشتم و پاهام درد میکنه

- ==================================================

پ.ن:خیلی دوست دارم بیشتر بنویسم ولی نمیتونم!

پ.ن: هنوز دلم گرفته

پ.ن: دیگه از مدرسه و درس و غیره و ذالک خسته شدمممممممممم کی تابستون میاد دارم روز شماری میکنم

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: دوشنبه 1388/02/21

از همه چیز

در حالی که دارم گله ی بیباک رو گوش میکنم نمیدونم از چی بنویسم و از کجا ولی مینویسم از همه جا و همه چیز....


- رفتیم اردو و پس از طی مساااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااافتی طولانی و شیب زیاد بالاخره به دشت هویج رسیدیم جالبه که مدرسه قبل از رفتن به اونجا میگفت راه سختی نداره!

-5شنبه رو نیومدم مدرسه آی حال داد!

-پیمان ابدی فوت کرد اونم به دلیل؟؟؟؟؟

- آلبوم جدید سیروان که بیشتر شعر ها و آهنگسازیهاشو داداشش زانیار کرده فوق العاده است مخصوصا ترک های یک و سه و ده و فکر کنم که این آلبوم به دلیل زانیار فروش بیشتری از بنیامین داشته باشه همونطور که توی مغازه هایی که میرفتم میدیدم

- رفتن بارسا رو به فینال تبریک میگم خیلی خوشحال شدم حالا باید تا 6 خرداد صبر کنیم...


- فیلم what just happened با بازی رابرت دنیرو(خدای بازیگری) خیلی زیباست و یه جورایی توی مایه های وقتی همه خوابیم هست فقط این یکی داستان مشغلات یه تهیه کننده است که خیلی خیلی زیبا بود

- نمیدونم چرا از وقتی دوست دارم برم بازیگر شم  در فیلما همش راجع به بدی های این کار میگن!!!

-هی روزگار.................


------------------------------------------------------------------------------------------

حرف روز : میدونید چرا عصر پنج شنبه ها از جمعه ها  زیبا تره ؟

واسه ی اینکه توراه رسیدن به مقصده یعنی همون جمعه  در واقع همه چیز همین طوریه راه رسیدن به یه چیزی خیلی قشنگ تر از اونه که اونو بهش رسیده باشی مثل عشق و ...

                                                                                                                       دکتر انوشه

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: جمعه 1388/02/18

فیلم زندگی

بچه ها تازه فهمیدم که زندگی یه فیلمه برا همه ی آدما و اگه آدما بازیگر خوبی باشن تو زندگی این دنیاشون بردن میگین نه پس نگاه کنین:


داستان:

مرد هر روز دیر به سر کارش میرفت و و مدیر از دستش ناراحت بود شب ها بعد از اون همه کار وقتی به خونه میرفت به دلیل خستگی زیاد با زن و بچش هم زیاد کاری نداشت  و اونها هم ازش ناراضی بودند. وقتی کنار دوستانش بود همه اش به  فکر بدهیاش بود و دوستاش هم چندان دل خوشی ازش نداشتند تا این که روزی با خود تصمیم گرفت تا در زندگی بازیگر باشد...

از فردای اون روز زود سر کار میرفت و سر کار چرت و میزد

وقتی پیش زن و بچه اش میرفت نقش همسر و پدر مهربان و پرحوصله رو در میاورد و در درونش داغون بود

وقتی در کنار دوستانش میرفت ادای یک رفیق شوخ و شنگ رو در میاورد در حالی که بهش خوش نمیگذشت ولی...

همه ازش راضی بودند....


ما آدما اینجوری هستیم  و در دو موقعیت باید نقش بازی کنیم:

اول موقعیت هایی مثل همون سر کار که فقط باید دیگران رو گول بزنیم ولی کاری نکنیم جالبیش به اینه که دیگران هم ازمون همینو میخوان این تو ما دانش آموزا هم صدق میکنه

و

دومی موقعیت هایی که حال و هوای خوبی نداریم ولی برای راضی شدن بقیه مجبوریم نشون بدیم که خیلی خوشحال و شاد و شنگولیم در صورتیکه اینطور نیست که این برای من هم بارها اتفاق افتاده!

=============================================================

پ.ن:

ببخشید اگه داستان از لحاظ نگارشی مشکل داشت آخه خودم نوشتمش!

پ.ن :

امروز ئاتر اجرا کردیم و فکر کنم آخرین تئاتری بود که در سال تحصیلی بازی کردم البته امیدوارم یه تئاترم برای جشن پایانی بازی کنیم ولی بهتون قول نمیدم!

در ضمن پرده برداری از تئاتر: 1-قرار نبود حجی رو من اونطوری ساندیس بریزه و قرار بود روی روزنامه بریزه که جوگیر شد و نوچم کرد رفت و اینجاست که باید گفت: <اینا دیوانه بودن!>...

2- ما دیالوگ نداشتیم و دیالوگ ها رو خود من و خامه(م.خ !) با نظر دهی بچه ها ساختیم ,تقریبا فی البداهه.

پ.ن:

بارون رو دوست دارم هنوز ....

با این که اردومون رو خراب کرد و دیگه به اون اردو نخواهیم رفت هنوزم بارون رو دوست دارم!

پ.ن:

خیلی غمگینم و خیلی دلم پره!


برچسب ها: خبرهای تازه
تاریخ ارسال: جمعه 1388/02/11

پر پرواز

اینم یه شعر دیگه بیت گر پرپرواز کردن....رو توی بهمن گفتم و بقیه اش رو توی اردیبهشت کامل کردم.

توش یه چندتا آرایه گذاشتم دوست دارم بفهمم بقیه هم اون آرایه ها رو حس میکنن یا نه واسه همین اگه پیداشون کردین تو نظرات بنویسین.

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/youngeconomist/handdove1.jpg

پر پرواز

 

گر پر پرواز کردن را نداری لااقل پر باز کن

صحبتی گر چند کوتاه از دل پر راز کن

گر نمیخواهیم بگویی عیب نیست

من نباید, لااقل تو با خدایت راز و نیاز کن

چرا پایان یابد داستان زندگیت اینجا

بیا و این بار آن را خوش تر آغاز کن

سخت است بی بال پریدن میدانم اما

گر پر پرواز کردن را نداری لااقل پرباز کن!

 

امضا: علیسنا

دوم اردیبهشت 88

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: میخوام آدرس و عنوان وبلاگم رو عوض کنم نظر بدین لطفا که چی بذارم.

پ.ن 2:    alisna.blogfa.com  خوبه؟

برچسب ها: شعرهام
تاریخ ارسال: پنجشنبه 1388/02/03

تبریک اوباما...


راستش من زیاد اهل سیاست نیستم ولی این یکی چون آخرش اوباما به فارسی میگه

 

عیدتون مبارک و یه شعر هم از سعدی می خونه برام جالب بود فقط همین

شمام حتما دانلود کنین....

پیام تبریک اوباما به ایرانیان به مناسبت نوروز به همراه زیر نویس فارسی  ...

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9d/Barack_Obama.jpg


برچسب ها: خبرهای تازه
تاریخ ارسال: یکشنبه 1388/01/16

تموم شد و باز:

مدرسه....

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: جمعه 1388/01/14

مسافرت عید

ببینید حتی توی مسافرت هم به یاد دوره هستم

==================================================

پ.ن:هنوز تکالیف عیدم تموم نشده

پ.ن:به زودی نقد فیلم وقتی همه خوابیم رو میذارم.

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: چهارشنبه 1388/01/12

نقد اخراجی های 2

 

والا چی بگم؟!

دیروز رفتیم و این فیلم رو دیدم واقعا حیف این بازیگر های خوب که این فیلم رو بازی کردن!

داستان این فیلم دوبخش است قسمت اولش ادامه ی داستان اخراجی های خودمونه که میرن و اسیر میشن و شوخی هایی که انجام میشه و قسمت دومش داستان خانواده ی این اخراجی هاس که میخوان برن مشهد ولی هواپیماشون ربوده میشه و به عراق برده میشه و در عراق این خانواده به طور اتفاقی و مسخره با اسرا روبرو میشن و ماجرای محید هم میفهمن.

خلاصه بگم یک سناریوی کاملا چرت و همچنین یک کارگردان .... داره ولی خب نباید خوبی هاش رو ندید تیکه های خنده دارش هم زیاده که دست بازیگراش درد نکنه!

یه جاش بود که فرمانده ی عراقی ها بین اسما بر میخوره به عموزنجیرباف اونوقت داشته حضور غیاب می کرده میگه:

-عموزنجیرباف؟

اسرا: ب.....له

و بعد فرمانده خوشش میاد و هی ادامه میده:

-عمو زنجیرباف؟

-ب...له

پیشنهاد من هم اینه که اگر میخواین برین سینما بخندین و تفریح کنین حتما این فیلم رو برین ولی اگه میخواین برین و فیلم باحال و خوب ببینن دور این یکی رو خط بکشین!

=============================================================

پ.ن: هنوز مشقای عیدم تموم نشده!  :(

پ.ن:یه شعر دربارهی آنیما گفتم شاید گذاشتمش

 

برچسب ها: سینما
تاریخ ارسال: دوشنبه 1388/01/10

بهار 1388

 

 

 

 

عید همگی مبارک

ایشالا... سالی خوبی رو پیش رو داشته باشین

 

eid22.jpg

بهار 1388

 

 

دوباره گذشت 365 روز

 

باز آمده بهار آمد نوروز

 

باغ ها پر شکوفه درختان نونوار

 

پرستوها بازگشته دلها بی قرار

 

می خندد خورشید میخوانند قناری ها

 

کای مردم به پا خیزید دوباره  گذشته هفته ها ماهها

 

رودها جاری چشمه ها جوشان

 

زمین در جشن آسمان آوازه خوان

 

نسیم ملایمی میدهد نوید

 

گذشت سالی دگر آمده سالی جدید

 

 مبارکباد بهار هزار و سیصد و هشتاد و هشت

 

اما یادمان باشد که این نیز خواهد گذشت!

 

علی سنایی کیا

سروده در : ۲۹ اسفند ۱۳۸۷

 

برچسب ها: شعرهام
تاریخ ارسال: پنجشنبه 1387/12/29

عجیب ترین حوادث سال 87

عجیب ترین حوادث سال 87

 

وطن امروز: اخبار طلایی در صفحات حوادث گاهی به اندازه‌ای عجیب و باورنکردنی است که موجب می‌شود خوانندگان دقایقی بسیار روی آن مکث کنند و برای پذیرفتن چنین اخباری دودل باشند.

اما واقعیت دارد، اخبار جالبی مانند مهریه هزار بوسه‌ای تا دردسرهای دندان عقل برای 3پزشک که از عجیب‌ترین حادثه‌های سال 87 بود

 

 



نوزاد اجاره‌ای

به دنیا آوردن یک نوزاد از رحم اجاره‌ای پدر و مادرش دردسری جنجالی به وجود آورد. مسؤولان بیمارستانی که این نوزاد اجاره‌ای در آنجا به دنیا آمده بود، حاضر نشدند گواهی ولادت را به نام پدر و مادر اصلی کودک صادر کنند.

این پدر و مادر که پس از سال‌ها بی‌نتیجه ماندن تلاش‌های پزشکی و عبور از همه موانع آزمایشگاهی از باروری خود ناامید شده بودند با مراجعه به یکی از کلینیک‌های ناباروری خواستار بچه‌دار شدن با روش رحم اجاره‌ای شدند. فروردین‌ماه سال 87، زمانی که نوزاد متولد شد گواهی ولادت به نام مادری که رحم خود را اجاره داده بود صادر شد. به همین خاطر زوج جوان به دادسرا مراجعه کردند و خواستار پیگیری قانونی شدند تا نوزاد به نام پدر و مادر اصلی ثبت شود

 

...


یک دندان عقل در برابر 3 پزشک

3 پزشک در 22 فروردین‌ماه سال 87 به خاطر سهل‌انگاری در کشیدن دندان یک بیمار به دادسرا احضار شدند. بیمار وقتی نزد خانم دکتری برای کشیدن دندان عقل رفت، پس از تزریق داروی بیهوشی از مطب خارج شد، اما چند روز بعد متوجه شد که دچار فلج اعصاب صورت شده است.

وی سپس نزد روانپزشک مراجعه کرد که این‌بار نیز با مداوا و تشخیص غلط پزشک به یک فیزیوتراپ معرفی شد و به دستور دکتر فیزیوتراپ 20 جلسه تحت درمان صورت با اشعه مادون قرمز قرار گرفت.

پس از گذشت چندماه نه‌تنها فلج اعصاب صورت مرد بیمار بهبود نیافت بلکه افتادگی پلک راست بیمار که موجب کم‌بینایی وی شده بود، نیز به نابینایی مطلق تبدیل شد. 3 پزشک از سوی بازپرس دادسرای جرائم پزشکی به پرداخت دیه محکوم شدند

 

 


موبایلی در چاهک فاضلاب

پنج اردیبهشت‌ماه سال 87 دست جوانی به دلیل سهل‌انگاری در داخل چاهک سرویس بهداشتی گیر کرد! تلفن همراه این کارگر جوان به هنگام ورود به سرویس بهداشتی از دستش افتاد و به داخل چاهک فرورفت و هنگامی که وی اقدام به بیرون آوردن تلفن همراهش کرد به دلیل سهل‌انگاری دستش در چاهک سرویس بهداشتی گیر کرد و دیگر نتوانست دستش را بیرون آورد، سرانجام ماموران آتش‌نشانی دست وی را در وضعیت نامناسبی از چاهک بیرون کشیدند

 

 



طولانی‌ترین پرونده طلاق


طولانی‌ترین پرونده دادگاه خانواده در اردیبهشت سال 87، جزو عجیب‌ترین خبرها بود که پس از 10سال بسته شد. این زن و شوهر به‌خاطر اختلاف جزئی با یکدیگر به مشاجره پرداختند و 50 پرونده در دادگاه تشکیل دادند و سرانجام پس از 10 سال حکم طلاق این زوج صادر شد

 

 

 


مهریه 3 شاخه رز سیاه

داماد محکوم شد تا 9 هزار تومان معادل 3 شاخه گل رز سیاه مهریه همسرش را بپردازد! این زن و شوهر کم سن‌ و سال پس از ازدواج با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. عروس جوان بعد از یک سال زندگی از دست بدبینی‌های شوهرش به ستوه آمد و درخواست طلاق داد. حکم طلاق صادر و داماد محکوم شد تا مهریه 3 شاخه گل رز سیاه را به همسرش بپردازد...


 

مهریه یک میلیارد و 800 میلیون تومانی

زن جوان مهریه 10 هزار سکه‌ای خود را به اجرا گذاشت تا شوهرش با زن مورد علاقه خود ازدواج کند. مرد که تاجر آهن است با اصرارهای مادرش با دختری ازدواج کرد که علاقه‌ای به وی نداشت در حالی که با دختر مورد علاقه‌اش رابطه پنهانی داشت و وی را به عقد موقت خود درآورده بود.

به همین خاطر زن جوان مهریه سنگین خود را به اجرا گذاشت تا پای خود را از زندگی شوهر و هوویش بیرون بکشد. مرد نیز با حکم دادگاه محکوم شد تا یک میلیارد و 800 میلیون تومان به همسرش بپردازد تا بتواند در کنار زن مورد علاقه‌اش زندگی کند.




 

 

شکایت به خاطر کچلی

تیرماه سال 87 پسر جوانی از یک پزشک متخصص پوست و مو به خاطر کچل شدن خود شکایت کرد. وی برای کاشتن قسمتی از موهای سرش نزد پزشک متخصص پوست و مو در شمال تهران مراجعه کرد و خود را به تیغ جراحی سپرد. قرار بود پس از جراحی، موهای پسر جوان پرپشت شود غافل از اینکه تمام موهایش ریخته و او برای همیشه کچل شده بود. با شکایت این جوان، پزشک به دادسرا احضار شد و تحقیقات در این‌باره همچنان ادامه دارد.




 

 

دردسر ازدواج پسر مسلمان با دختر مسیحی

ازدواج دردسرساز، راز 3 جاعل حرفه‌ای را برملا کرد. این 3 مرد با دریافت پول‌های میلیونی از دختر و پسرهای جوان برای آنها صیغه‌نامه جعلی تنظیم می‌کردند. دختر و پسری به خاطر مخالفت‌های خانواده‌شان بر سر ازدواج، ناچار شدند صیغه‌نامه تهیه کنند. به همین خاطر در دام 3 جاعل کلاهبردار گرفتار شدند و 10 میلیون تومان پول خود را به باد دادند. آنها پس از اینکه دریافتند صیغه‌نامه جعلی است در دادسرای خارک از 3 جاعل شکایت کردند

 

 



استفاده از موبایل ممنوع!

دختر عاشق‌پیشه با حکم عجیب دادگاه محکوم شد تا یک سال از تلفن همراه استفاده نکند. این دختر با ارسال پیامک‌های تهدیدآمیز برای هووی خیالی خود مزاحمت ایجاد می‌کرد. آذرماه سال 87 قضات شعبه 39 دادگاه تجدیدنظر، این دختر عاشق‌پیشه را محکوم کردند تا یک سال حق ثبت‌نام و استفاده از تلفن همراه را نداشته باشد

 

 



دردسرهای ازدواج پنهانی

13 آذرماه سال 87 پرونده‌ای در دادسرای شمیرانات تشکیل شد که در آن حسادت انگیزه‌ای شد تا زن 34ساله برای انتقام از همسر صیغه‌ای خود دست به اقدام عجیبی بزند. این زن وقتی دید پسر 24 ساله علاقه‌ای به زندگی با وی ندارد، خودروی وی را به آتش کشید و این پسر را تهدید به اسیدپاشی کرد. زن توطئه‌گر با شکایت همسر صیغه‌ای خود به اتهام تهدید و اسیدپاشی روانه زندان شد

 

 

 


مهریه سفر به 110 پایتخت

بهمن‌ماه سال 87 زن جوانی نزد قاضی دادگاه خانواده رفت و در حالی که 6 ماه از زندگی مشترکش می‌گذشت مهریه سفر به پایتخت 110 کشور را به اجرا گذاشت! نوعروس مدعی بود که داماد این مهریه عجیب را تعیین کرده و وعده داده هر 2 ماه یکبار همسرش را به سفر خارج از کشور ببرد اما به قولش عمل نکرده است. پس از اظهارات عجیب این زن، دستور احضار داماد در جلسه دادگاه صادر شد

 

 

 


مهریه هزار بوسه‌ای!

عجیب‌ترین پرونده‌ای که در بهمن‌ماه سال 87 در صفحه حوادث به چاپ رسید، مهریه هزار بوسه‌ای یک زن جوان بود که دیگر حاضر نبود در کنار همسرش زندگی کند. این زن که بشدت از همسرش متنفر بود حتی نپذیرفت حکم یک بوسه برای جدایی‌اش صادر شود!

زن جوان مدعی شده بود که شوهرش با زن جوانی آشنا شده و وی را به عقد موقت خود درآورده است. زن جوان پس از آن به دادگاه رفت و خواستار جدایی شد. حکم طلاق این زوج صادر شد و مرد محکوم شد تا 100 سکه و یکهزار بوسه مهریه همسرش را بپردازد

 

 

 



داربی غم‌انگیز زن و شوهر

پرونده زوج جوان علاقه‌مند به فوتبال نیز از عجیب‌ترین حادثه‌های سال 87 بود. این زوج بر سر داربی بین تیم‌های پرسپولیس و استقلال درگیر شدند و به دادگاه خانواده مراجعه کردند! این زن و شوهر بر سر مسابقه تیم‌های محبوبشان شرط‌بندی کردند اما غافل از اینکه کارشان به طلاق می‌کشد. پرونده عجیب آنها به دایره مشاوره دادگاه خانواده فرستاده شد و زوج جوان پس از رفتن به نزد مشاور از تصمیم خود منصرف شدند.

برچسب ها: خبرهای تازه
تاریخ ارسال: پنجشنبه 1387/12/29

5 شنبه

میدونم که خیلی زود بیدار شدم!

چه کنم دیگه سحر خیزم

دیروز تو راه برگشت خونه بودم که بعد از قرنی حوس یه ذرت مکزیکی کردم خلاصه گرفتم و خوردم.....

چند ساعت بعد با خانواده همه رفتیم بیرون(چی؟.... کجا؟؟.... نمیگم!!!) داشتیم از بقل اون ذرت مکزیکی رد میشدیم که بابام برگشت گفت:

این مغازه رو دیدین خیلی کثیفه  اه اه اه و ....

خلاصه هرچی زده بودیم پرید!

امیدوارم کارم به بیمارستان نکشه!!

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: جمعه 1387/11/18

The Curious Case of Benjamin Button

 

این فیلم الان در ۱۳ رشته برای اسکار نامزده

 

کارگردان این فیلم دیوید فینچر یکی از پنج کارگردان های برتر تاریخ سینمای جهان است و همانطور که میبینید

بازیگر نقش اول مرد این فیلم هم یکی از چهره های معروفه که البته انصافا در این فیلم خیلی خیلی خوب ایفای نقش کرده و حتی به نظر من باید اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد رو باید همین برد پیت ببره.

کیت بلانشت هم نمیدونم میدونین یا نه ولی یکی از بهترین بازیگران تئاتره که در این فیلم بد هم بازی نکرده.

 

از نظر من نکته ای که خیلی در این فیلم درخشان بود گریم فیلم بود و از اون مهمتر سناریوی فیلم که ولی متاسفانه سناریو اقتباسی است و برای همین اسکار را نخواد برد.

 

و اما خلاصه فیلم: نوزادی به دنیا می آید اما....

با بقیه نوزدان فرق دارد ...

این نوزاد از پیری به دنیا می آید و هر چه از سنش میگذرد جوانتر میشود....

حال چگونه این مرد میتواند زندگی عادی داشته باشد؟؟!!!!

.................

برچسب ها: سینما
تاریخ ارسال: یکشنبه 1387/11/13

..................

خیلی جالبه!

رفتم چند تا وبلاگ گروهی ای که توش عضو بودم رو آپ کردم تا آخر بیام وبلاگ خودم رو آپ کنم ولی به خودم که رسیدم دیگه حسش نیست.......

فقط تا همین حد میتونم بگم که الان خیلی حالم داغونه!

حالا چرا

باشه برا بعد

شاید نگفتم!!

 

گر پر پرواز کردن را نداری

لااقل پرباز کن

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: جمعه 1387/11/11

فرق سمت چپ و سمت راست مغز!!

برچسب ها: مطالب جالب و به درد بخور
تاریخ ارسال: شنبه 1387/10/28

دل نوشته از دیروز و امروز .....

دیروز مجله ایده آل رو خریدم و اونو لوله کردم و گرفتم  دستم و بعد سوار تاکسی شدم یه مرده کنارم نشست بعد دو دقیقه که هی تکون میخورد تا بفهمه اون مجله ی چیه پرسید: ببخشید مجله چیه؟ منم گفتم: ایده آل و بعد اون گفت: میشه ببینمش!

 

من برام خیلی عجیب بود چون خودم تا حالا همچین کارایی نکردم خلاصه بهش دادم و اونم گرفت و به یه فیضی رسید ولی بعد یه دقیقه دوباره گفت: ببخشید پس این فهرستش کجاس؟ من: چند صفحه جلوتر اون هم پس از این که فهرست رو خوند بهم مجله رو پس داد و تشکر کرد....

 

دیشب اول با خانواده خودم رفتم فیلم دلداه خیلی جالب بود فیلمش خنده دار بود ولی من گریه ام گرفت(آخه داستانش یه خورده هندی بود) بعدش هم با خانواده داییم رفتیم شام بیرون خوردیم آخ که چقدر سخته وانمود کنی خیلی شادی و داره بهت خوشمیگذره در صورتی که اینطور نیست....

 

امشب هم دلم گرفته نمیدونم چرا؟؟؟؟

 

شاید چون دوباره مدرسه شروع شد و من تو تاریکی باید برم و تو تاریکی هم برگردم...

 

اینه معنیه روزمرگی!

 

راستی امروز دیدم وبلاگ یکی از دوستان حذف شده (یعنی حذفش کرده) باز هم ناراحت شدم.

 

 

برچسب ها: دل نوشته ها
تاریخ ارسال: جمعه 1387/10/27

کثیف ترین چیز روی زمین(باز هم داستان)

 

کثیف ترین چیز

روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست.

برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.

وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.

 عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت

بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید:

من جواب را می دانم اما یک شرط دارد.

و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد.

چوپان هم می گوید:

تو باید مدفوع خودت را بخوری.

وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید:

تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.

خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را  انجام می دهد.

سپس چوپان به او می گوید:

" کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری"   !!!!

برچسب ها: داستان های کوتاه
تاریخ ارسال: جمعه 1387/10/27

سوال 95 امتیازی!(داستان کوتاه)

 

سوال ۹۵ امتیازی!

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند:

«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»

استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....



آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.

سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند.

سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!

 

اینم نتیجه دروغ!!!!

برچسب ها: داستان های کوتاه
تاریخ ارسال: جمعه 1387/10/27

هنر نمایی و تزیین قهوه با کف آن و کارامل(عکس)

 

عکس ها زیادن پس لطفا به ادامه بروید...

 

برچسب ها: خبرهای تازه
تاریخ ارسال: جمعه 1387/10/27

طناب کوهنوردی(داستانی تامل برانگیز)

 

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد.

ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب ،بلندی های کوه را در برگرفته
بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود

همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد.در حالا که به سرعت سقوط می کرداز کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل
چشمانش می دیدو احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.

همچنان سقوط می کرد ، در ان لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش امد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است.
ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شدودر میان اسمان و زمین معلق ماند.در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز انکه فریاد بزند

خدایا کمکم کن

ناگهان صدای پرطنینی از اسمان شنیده شد:
چه می خواهی.
-ای خدا نجاتم بده
واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم
-البته که باور دارم
اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن

یک لحظه سکوت....ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.بدنش از طناب اویزان بود وبادستهایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.......


برچسب ها: داستان های کوتاه
تاریخ ارسال: پنجشنبه 1387/10/26

خبر خوش (داستان کوتاه)

 

 

خبر خوش

روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چك قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختگن می شود تا آماده رفتن شود .

پس از ساعتی ، او داخل پاركینگ تك وتنها به طرف ماشینش می رفت كه زنی به وی نزدیك می شود. زن پیروزیش را تبریك می گوید و سپس عاجزانه می افزاید كه پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دكتر و هزینه بالای بیمارستان نیست .

دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالی كه آن را توی دست زن می فشارد گفت : برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می كنم .

یك هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یك باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود كه یكی از مدیران عالیرتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیك می شود ومی گوید : هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پاركینگ به من اطلاع دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت كرده اید .

 میخواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن یك كلاهبردار است . او نه تنها بچه مریض و مشرف به موت ندارد ، بلكه ازدواج هم نكرده . او شما را فریب داده، دوست غزیر

دو ونسزو می پرسد : منظورتان این است كه مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است .

بله كاملا همینطور  است .

دو ونسزو می گوید : در این هفته ، این بهترین خبری است كه شنیدم .




نقل از كتاب « بهترین قطعات ادبی

...به این میگن نیمه پر لیوان رو دیدن که کاش ما هم اینطور بودیم ...

برچسب ها: داستان های کوتاه
تاریخ ارسال: چهارشنبه 1387/10/25

رباعی

اول یه نکته مهم توی رباعی ضربه آخر یا به عبارتی همون مصرع آخر یا چهارم که تموم کننده است خیلی مهمه امیدوارم خوب سروده باشمش

از نظراتتون هم خیلی ممنونم شماهایی که اینقدر دقیق میخونین و با دقت تمام نظر میدین باعث میشین  من هم با اشتیاق بیشتر شعر بگم و همچنین اونو در اختیار شما بگذارم

دوتا رباعی هست


رباعی اول

حرارت از عشق تو زود میشه زیاد

آدم به جز تو دلش هیچی نمیخواد

آخ که چقدر تو دلچسب و شیرینی

فدات بشم ای کاسه ی فیرینی!

سروده شده در 24 دی 1387


رباعی دوم

اینک غزه در خون و در آتش است

پس کی نوبت زمان بس آتش است؟

کافی نبود کودکانی راهم که کشتید

مثل اینکه فلسطین را تنها خدا یارش است!

سروده شده در 24 دی 1387

 


از همتون بابت نظرات قشنگ و دقیقتون سپاسگذارم

فعلا

برچسب ها: شعرهام
تاریخ ارسال: سه شنبه 1387/10/24

نوار خونین

توضیح خاصی ندارم به قول معروف مشک آن است که خود ببوید فقط نظر یادتون نره

 نوار خونین

همین امروز بیا تا تمامش کنیم

کاری که دیروز فرهاد نتوانست انجام دهد

بیا اینک آن را ما آغاز کنیم

بیا تان کوه درد را برش داریم

بیا تاکه خوبی جای آن بنشانیم

گویند کار امروز را به فردا مکشان

بیا تا کار فردا را امروز آغاز کنیم

همین امروز بیا اینجا کنار ما

تا که ما آن دو مثلث را رها مگذاریم

همین امروز همینجا در کنار هم

بیا تا نوار خونین را به ریسمانی تبدیل کنیم

سروده شده در ۲۲ دی ۸۷

                                                         ع.س


پ.ن:شنیدم بعضیا برای طرفداری غزه رفتند تا قله دماوند رو فتح کنند آخه یکی نیست بگه با این کارا که درست نمیشه

پ.ن ۲ : دیروز داشتم سووشون نوشته سیمین دانشور(همسر جلال آل احمد) رو میخوندم که دیدم یه جا سیاوش رو شبیه امام حسین و خواهرش رو شبیه خواهر ایشون گرفته بود نمیخوام شعار بدم ولی غزه امروز کربلای دیروزه و هیچ فرقی نمیکنه حالا شمایی عزاداری امام حسین رو میکنی نباید به فکر بچه های بی گناه باشیم

پ.ن ۳: جمله ام شعاری بود و لی من شعار نمیخواستم و نمیخوام که بدم...

پ.ن ۴: با این کارایی هم که ما میکنیم هیچ کمیکی به غزه نمیشه باید اغدامی درست کرد.

پ.ن۵: بازدید دیروزم ۳۱ بوده؟!!!

پ.ن۶: دیگه کاری ندارم فقط نظرتون رو راجع به شعرم بدین

ممنون

 

برچسب ها: شعرهام
تاریخ ارسال: دوشنبه 1387/10/23

دخترک یتیم

به قول معروف سلام و علیک و از اینجور حرفا....

راستش نمیدونم کدومتون میدونین که من شعر میگم اونم خیلی وقته!

حالا به هر حال تصمیم گرفتم که از این به بعد شعرهام رو تو وبلاگمم بزارم ولی تورو خدا نظر بدین چون نظرتون برام خیلی ارزشمنده

این شعر رو ۱۷ دی گفتم نمیگم راجع به کیه احتمالا خودتون میفمین ولی تو موضوع محرم هست

بازم میگم نظر یادتون نره!!!

دخترک یتیم

چند سال پیش همین روزا دخترکی یتیم بودش

بابا نداشت شهید بودش

تمام خانوادشو اون کافرای لعنتی گرفته بودن

دخترک انقد گریه کرد تا که یه چیزی رو براش اوردن

دخترک....هیچی نگفت آخه فکر کرد اول غذاست

ولی بعدش یهو فهمید که اون همون سر باباست

شروع کرد به درد و دل با باباجون

با اینکه اون نداشت توی تنش رمق و جون

بابا جون میگن تو مردی

میگن آدم_بدی

ای کاش منم بمیرم

تا تورو باز ببینم

اینا منو چک میزنن

با شلاقاشون منو شلاق میزنن

آخه مگه من چند سالمه؟

با اینا من چه کارمه؟

مگه گناهم چی بوده؟

اشتباهم کجا بوده؟

میگن اینقده میزنن تا جونه من بالا بیاد

میگن اینجور آروم میشه انگاری که نمیبینن خون داره از پیشونیم میاد!

خدا جون دردم گرفته مامانم دارن میزنن

اگه بازم گریه کنم یعنی اونو باز میزنن؟

دختر آروم اونجا خوابید

انگاری که اون راس راسی باباشو دید

اما دیگه بیدار نشد

انگاری که اون پا نشد!

مثل اینکه رفتش بهشت

همونجوری که خدا جون نوشته توی سرنوشت.

17 دی 1387

برچسب ها: شعرهام
تاریخ ارسال: شنبه 1387/10/21

تاسوعا(نهم محرم)

سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ  بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود.

«تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد.

براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند.

برای خواندن اتفاقات و وقایع این روز به ادامه بروید......

برچسب ها: محرم
تاریخ ارسال: سه شنبه 1387/10/17

شخصیت شناسی از روی تاریخ تولد !

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org 

برای اینکه از شخصیت خود آگاهی یابید، ابتدا تاریخ تولد خودتون رو در لیست زیر پیدا کرده و رنگی که در جلوی تاریخ تولدتون اومده در ادامه ...بیابید، در اینجا شخصیت و چگونگی افکار شما به خوبی به نمایش گذاشته شده است!

در صورتیکه تاریخ تولد شما در:

  • اول فروردین ماه باشد................. ................................ سیاه هستید.
  • بین دوم فروردین تا 11 فروردین باشد............. ......... ارغوانی هستید.
  • بین 12 تا 21 فروردین باشد................ ................... سرمه ای هستید.
  • بین 22 فروردین تا 31 فروردین باشد........... ........... نقره ای هستید.
  • بین یکم اردیبهشت تا 10 اردیبهشت باشد................. ... سفید هستید.
  • بین 11 اردیبهشت تا 24 اردیبهشت باشد................. ........ آبی هستید.
  • بین 25 اردیبهشت تا سوم خرداد باشد.............. .. طلائی رنگ هستید.
  • بین 4 خرداد تا 13 خرداد باشد............... .............. شیری رنگ هستید.
  • بین 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد............. ......... خاکستری هستید.
  • بین 24 خرداد تا دوم تیر ماه باشد.............. ........ خرمائی رنگ هستید.
  • سوم تیر ماه باشد.............. .................... رنگ شما خاکستری است.
  • بین 4 تیر ماه تا 13 تیر ماه باشد..... ....... .............. شما قرمز هستید.
  • بین 14 تیر ماه تا 23 تیر ماه باشد.............. ........ شما نارنجی هستید.
  • بین 24 تیر ماه تا سوم مرداد ماه باشد............. ....... شما زرد هستید.
  • بین 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد......... ......... شما صورتی هستید.
  • بین 14 مرداد تا 22 مرداد باشد......................... شما آبی هستید.
  • بین 23 مرداد تا یکم شهریور باشد.......................... شما سبز هستید.
  • بین 2 شهریور تا 11 شهریور باشد............. ....... شما قهوه ای هستید.
  • بین 12 شهریور تا 21 شهریور باشد............. .... شما کبود رنگ هستید.
  • بین 22 شهریور تا 31 شهریور باشد........... ...... شما لیموئی هستید.
  • متولدین یکم مهرماه بین 2 مهر تا 11 مهر ماه ...........ارغوانی هستید.
  • بین 12 مهر تا 21 مهر ماه...........................شما رنگ سرمه ای دارید.
  • بین 22 مهر ماه تا یکم آبان ماه...........................شما نقره ای هستید.
  • بین 2 آبان تا 20 آبانماه باشد................................ شما سفید هستید.
  • بین 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد.............. ....... رنگ شما طلائی است.
  • بین یکم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد........... .. شما شیری رنگ هستید.
  • بین 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد............. ..... شما خاکستری هستید.
  • بین 21 آذر تا 30 آذر باشد.......................... شما خرمائی رنگ هستید.
  • متولدین اول دیماه.......... ................................... نیلی رنگ هستند.
  • بین دوم دی ماه تا 11 دی ماه باشد........... ....... رنگ شما قرمز است.
  • بین 12 دی ماه تا21 دی ماه باشد........... ......... شما نارنجی هستید.
  • بین 22 دی ماه تا 4 بهمن ماه باشد............ ............ شما زرد هستید.
  • بین 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد...................... شما صورتی هستید.
  • بین 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد.......... ............ شما آبی هستید.
  • بین 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد.......... ........... شما سبز هستید.
  • بین 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد............ ....... شما قهوه ای هستید.
  • بین 10 اسفند تا 20 اسفند باشد............. .... شما کبودی رنگ هستید.
  • بین 21 اسفند تا 29 اسفند باشد.............. ................ لیمویی هستید.


رنگی که در جلوی تاریخ تولدتون خواندید رو در ادامه پیدا کنید و از آن چیزی که هستید با خبر شوید:

جوابها در ادامه.....

برچسب ها: تست های خودشناسی
تاریخ ارسال: سه شنبه 1387/10/17

قسمت

گویند که موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت .

موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود .

زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد :

- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟

دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت :

- بله، شما چه عقيده اي داريد؟

- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت :

»همسر تو قوزپشت خواهد بود .«

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! قوزپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن .«

فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد .

او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود.

برچسب ها: داستان های کوتاه
تاریخ ارسال: سه شنبه 1387/10/17

نامه ای به خدا

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد

متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود :

نامه ای به خدا !!!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.

در نامه این طور نوشته شده بود :

خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.

دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.

این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است

و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم .

هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.

نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.

در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند…

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.

عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.

تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:

نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:

خدای عزیزم.
چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم ؟

به لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.

من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی…

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند …!!!

برچسب ها: داستان های کوتاه
تاریخ ارسال: سه شنبه 1387/10/17

مرد دوهزار چهره

کار نگارش فیلمنامه تازه‌ترین مجموعه تلویزیونی مهران مدیری با نام موقت "مرد دو هزار چهره" از هفته گذشته شروع شده و گروه در تدارک آغاز تولید نخستین اپیزود پروژه است.
مدیری بعد از کارگردانی مجموعه‌های نوروزی "جایزه بزرگ" و "مرد هزار چهره" قصد دارد سومین مجموعه نوروزی خود را با نام موقت "مرد دو هزار چهره" بسازد.

گروه نگارش مجموعه شامل محراب قاسمخانی، خشایار الوند و امیر ژوله هفته گذشته نگارش متن‌ها را آغاز کرد. مجموعه در ادامه "مرد هزار چهره" و مدیری بازیگر نقش اصلی آن است. گروه تولید مشغول فراهم کردن شرایط کلید زدن اولین ایپزود است.

مدیری در "مرد دو هزار چهره" در یک موقعیت جدید قرار می‌گیرد. این مجموعه در 15 قسمت 45 دقیقه‌ای تهیه می‌شود و قرار است در آن مشاغلی غیر از آنچه در "مرد هزار چهره" بود، به شوخی گرفته شود.

گفته می‌شد مدیری قصد دارد فیلم سینمایی بسازد، اما او باز هم به تلویزیون بازگشت تا مجموعه طنز تولید کند. وی مجموعه‌های "ساعت خوش"، "پاورچین"، "نقطه‌چین"، "شب‌های برره"، "ببخشید شما"، "پلاک 14" و "باغ مظفر" را ساخته است.

برچسب ها: سینما
تاریخ ارسال: سه شنبه 1387/10/17

|×| قیام عاشورا و سخنان بزرگان در مورد آن |×|

قیام حسین بن علی و یاران  وفادارش در طول تاریخ همواره مورد توجه شخصیت‌های آزاد‌یخواه و صاحب تفكر و اندیشه بوده است و همواره منبع الهام بسیاری از نام آوران جهان معاصر بوده است.

6541230116174516197695825511493416719.jpg

 

  برای دیدن سخنان آن بزرگان به ادامه بروید....


پ.ن:جالبه بدونید هیتلر هم در روز عاشورا به احترام امام حسین چند دقیقه سکوت کرده(در مجلسی)

  

 

 

برچسب ها: محرم
تاریخ ارسال: سه شنبه 1387/10/17

کسی که ادعا می کند مسیح جدید است.

کسی که ادعا می کند مسیح جدید است.

 

سایت خبری ایران: یک مامور سابق پلیس روسیه با تشکیل فرقه ای ادعا کرده است که وی "مسیح جدید" در دوران معاصر است.

به گزارش سرویس دین و مذهب سایت خبری ایران(www.IranNewsAgency.com)، این فرد که "ویساریون" نام دارد هم اکنون دارای چند هزار پیرو در کوه های روسیه است.

image"
ویساریون" که نام اصلی وی "سرگئی توروپ" است در سال 1991 اقدام به تشکیل یک فرقه جدید در روسیه کرد که اعضای آن بعدها با ترک خانه و کاشانه خود یک شهر جدید در کوهپایه های روستای "پتروپاولووکا" واقع در 30 مایلی جنوب شرقی شهر کراسنویارسک روسیه تشکیل دادند.

کلیسای ارتودوکس روسیه معتقد است فرقه هایی همچون فرقه "ویساریون" که بعد از فروپاشی شوروی سابق به طور قارچی در این کشور رشد کردند سلامت اخلاقی جامعه را به خطر می اندازند و در نتیجه خواستار ممنوعیت فعالیت آنها شده است.

 

masih6_400 

masih2_400_01

masih1_400

برچسب ها: خبرهای تازه
تاریخ ارسال: دوشنبه 1387/10/16

20 طراحی برتر سال 2008(عکس+مطلب)

در اینجا ۲۰ طراحی برتر سال ۲۰۰۸ را با توضیحی مختصر خواهید دید. مطمئنا” بعضی از این طراحی ها می تواند نمونه های فوق العاده ای از ایده های خلاقانه باشد که در برخی موارد برای مواردی بسیار جزیی و ساده طراحی شده.

که به دلیل زیاد بودنشان به ادامه بروید.....

 

برچسب ها: خبرهای تازه
تاریخ ارسال: دوشنبه 1387/10/16

|×| درس و نتیجه اخلاقی |×|

درس اول : یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه... جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و میگه «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»... پوووف منشی ناپدید میشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه... بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه... مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن

نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه




درس دوم: یه کلاغ روی یه درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد... یه خرگوش از کلاغ پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... یهو روباه پرید خرگوش رو گرفت و خورد

نتیجهء اخلاقی: برای اینکه بیکار بشینی و هیچ کاری نکنی ، باید اون بالا بالاها نشسته باشی

برچسب ها: طنز
تاریخ ارسال: دوشنبه 1387/10/16

والپیپر های مذهبی عاشورا - Islamic Wallpaper Ashoora

به دلیل زیاد بودن آنها به ادامه مراجعه کنید.....

برچسب ها: محرم
تاریخ ارسال: دوشنبه 1387/10/16

بازی فلش درباره ی غزه

یه بازی درباره جنگ غزه

شا هم سنگ بزنید....

برچسب ها: سرگرمی
تاریخ ارسال: یکشنبه 1387/10/15

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا