فرق سمت چپ و سمت راست مغز!!

دیروز مجله ایده آل رو خریدم و اونو لوله کردم و گرفتم دستم و بعد سوار تاکسی شدم یه مرده کنارم نشست بعد دو دقیقه که هی تکون میخورد تا بفهمه اون مجله ی چیه پرسید: ببخشید مجله چیه؟ منم گفتم: ایده آل و بعد اون گفت: میشه ببینمش!
من برام خیلی عجیب بود چون خودم تا حالا همچین کارایی نکردم خلاصه بهش دادم و اونم گرفت و به یه فیضی رسید ولی بعد یه دقیقه دوباره گفت: ببخشید پس این فهرستش کجاس؟ من: چند صفحه جلوتر اون هم پس از این که فهرست رو خوند بهم مجله رو پس داد و تشکر کرد....
دیشب اول با خانواده خودم رفتم فیلم دلداه خیلی جالب بود فیلمش خنده دار بود ولی من گریه ام گرفت(آخه داستانش یه خورده هندی بود) بعدش هم با خانواده داییم رفتیم شام بیرون خوردیم آخ که چقدر سخته وانمود کنی خیلی شادی و داره بهت خوشمیگذره در صورتی که اینطور نیست....
امشب هم دلم گرفته نمیدونم چرا؟؟؟؟
شاید چون دوباره مدرسه شروع شد و من تو تاریکی باید برم و تو تاریکی هم برگردم...
اینه معنیه روزمرگی!
راستی امروز دیدم وبلاگ یکی از دوستان حذف شده (یعنی حذفش کرده) باز هم ناراحت شدم.
![]()
![]()
![]()

کثیف ترین چیز
روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و می خواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست.
برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد.
وزیر هم عازم سفر می شود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد.
عازم دیار خود می شود در نزدیکی های شهر چوپانی را می بیند و به خود می گوید بگذار از او هم سؤال کنم شاید جواب تازه ای داشت
بعد از صحبت با چوپان، او به وزیر می گوید:
من جواب را می دانم اما یک شرط دارد.
و وزیر نشنیده شرط را می پذیرد.
چوپان هم می گوید:
تو باید مدفوع خودت را بخوری.
وزیر آنچنان عصبانی می شود که می خواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او می گوید:
تو می توانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو این کار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من را بکش.
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول می کند و آن کار را انجام می دهد.
سپس چوپان به او می گوید:
" کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر می کردی نجس ترین است بخوری" !!!!

سوال ۹۵ امتیازی!
چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.
اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند:
«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»
استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند....
آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند.
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند.
سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!
اینم نتیجه دروغ!!!!

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود.اوپس از سال ها اماده سازی ماجراجویی خود را اغاز کرد.
ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود.شب ،بلندی های کوه را در برگرفته
بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود
همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد.در حالا که به سرعت سقوط می کرداز کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل
چشمانش می دیدو احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه جاذبه او را در خود می گرفت.
همچنان سقوط می کرد ، در ان لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگییش به یادش امد.اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است.
ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شدودر میان اسمان و زمین معلق ماند.در این لحظه سکون چاره ای برایش نماند جز انکه فریاد بزند
خدایا کمکم کن
ناگهان صدای پرطنینی از اسمان شنیده شد:
چه می خواهی.
-ای خدا نجاتم بده
واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم
-البته که باور دارم
اگر باور داری طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن
یک لحظه سکوت....ومرد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند.بدنش از طناب اویزان بود وبادستهایش محکم طناب را گرفته بود در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.......

خبر خوش
روزی روبرت دوونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چك قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختگن می شود تا آماده رفتن شود .
پس از ساعتی ، او داخل پاركینگ تك وتنها به طرف ماشینش می رفت كه زنی به وی نزدیك می شود. زن پیروزیش را تبریك می گوید و سپس عاجزانه می افزاید كه پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دكتر و هزینه بالای بیمارستان نیست .
دو ونسنزو تحت تاثیر حرفهای زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالی كه آن را توی دست زن می فشارد گفت : برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می كنم .
یك هفته پس از این واقعه دوونسنزو در یك باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود كه یكی از مدیران عالیرتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیك می شود ومی گوید : هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پاركینگ به من اطلاع دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت كرده اید .
میخواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن یك كلاهبردار است . او نه تنها بچه مریض و مشرف به موت ندارد ، بلكه ازدواج هم نكرده . او شما را فریب داده، دوست غزیر
دو ونسزو می پرسد : منظورتان این است كه مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است .
بله كاملا همینطور است .
دو ونسزو می گوید : در این هفته ، این بهترین خبری است كه شنیدم .
نقل از كتاب « بهترین قطعات ادبی
...به این میگن نیمه پر لیوان رو دیدن که کاش ما هم اینطور بودیم ...
اول یه نکته مهم توی رباعی ضربه آخر یا به عبارتی همون مصرع آخر یا چهارم که تموم کننده است خیلی مهمه امیدوارم خوب سروده باشمش
از نظراتتون هم خیلی ممنونم شماهایی که اینقدر دقیق میخونین و با دقت تمام نظر میدین باعث میشین من هم با اشتیاق بیشتر شعر بگم و همچنین اونو در اختیار شما بگذارم
دوتا رباعی هست
رباعی اول
حرارت از عشق تو زود میشه زیاد
آدم به جز تو دلش هیچی نمیخواد
آخ که چقدر تو دلچسب و شیرینی
فدات بشم ای کاسه ی فیرینی!
سروده شده در 24 دی 1387
رباعی دوم
اینک غزه در خون و در آتش است
پس کی نوبت زمان بس آتش است؟
کافی نبود کودکانی راهم که کشتید
مثل اینکه فلسطین را تنها خدا یارش است!
سروده شده در 24 دی 1387
از همتون بابت نظرات قشنگ و دقیقتون سپاسگذارم
فعلا
توضیح خاصی ندارم به قول معروف مشک آن است که خود ببوید فقط نظر یادتون نره
نوار خونین
همین امروز بیا تا تمامش کنیم
کاری که دیروز فرهاد نتوانست انجام دهد
بیا اینک آن را ما آغاز کنیم
بیا تان کوه درد را برش داریم
بیا تاکه خوبی جای آن بنشانیم
گویند کار امروز را به فردا مکشان
بیا تا کار فردا را امروز آغاز کنیم
همین امروز بیا اینجا کنار ما
تا که ما آن دو مثلث را رها مگذاریم
همین امروز همینجا در کنار هم
بیا تا نوار خونین را به ریسمانی تبدیل کنیم
سروده شده در ۲۲ دی ۸۷
ع.س
پ.ن:شنیدم بعضیا برای طرفداری غزه رفتند تا قله دماوند رو فتح کنند آخه یکی نیست بگه با این کارا که درست نمیشه
پ.ن ۲ : دیروز داشتم سووشون نوشته سیمین دانشور(همسر جلال آل احمد) رو میخوندم که دیدم یه جا سیاوش رو شبیه امام حسین و خواهرش رو شبیه خواهر ایشون گرفته بود نمیخوام شعار بدم ولی غزه امروز کربلای دیروزه و هیچ فرقی نمیکنه حالا شمایی عزاداری امام حسین رو میکنی نباید به فکر بچه های بی گناه باشیم
پ.ن ۳: جمله ام شعاری بود و لی من شعار نمیخواستم و نمیخوام که بدم...
پ.ن ۴: با این کارایی هم که ما میکنیم هیچ کمیکی به غزه نمیشه باید اغدامی درست کرد.
پ.ن۵: بازدید دیروزم ۳۱ بوده؟!!!
پ.ن۶: دیگه کاری ندارم فقط نظرتون رو راجع به شعرم بدین
ممنون
به قول معروف سلام و علیک و از اینجور حرفا....
راستش نمیدونم کدومتون میدونین که من شعر میگم اونم خیلی وقته!
حالا به هر حال تصمیم گرفتم که از این به بعد شعرهام رو تو وبلاگمم بزارم ولی تورو خدا نظر بدین چون نظرتون برام خیلی ارزشمنده![]()
این شعر رو ۱۷ دی گفتم نمیگم راجع به کیه احتمالا خودتون میفمین ولی تو موضوع محرم هست
بازم میگم نظر یادتون نره!!!
دخترک یتیم
چند سال پیش همین روزا دخترکی یتیم بودش
بابا نداشت شهید بودش
تمام خانوادشو اون کافرای لعنتی گرفته بودن
دخترک انقد گریه کرد تا که یه چیزی رو براش اوردن
دخترک....هیچی نگفت آخه فکر کرد اول غذاست
ولی بعدش یهو فهمید که اون همون سر باباست
شروع کرد به درد و دل با باباجون
با اینکه اون نداشت توی تنش رمق و جون
بابا جون میگن تو مردی
میگن آدم_بدی
ای کاش منم بمیرم
تا تورو باز ببینم
اینا منو چک میزنن
با شلاقاشون منو شلاق میزنن
آخه مگه من چند سالمه؟
با اینا من چه کارمه؟
مگه گناهم چی بوده؟
اشتباهم کجا بوده؟
میگن اینقده میزنن تا جونه من بالا بیاد
میگن اینجور آروم میشه انگاری که نمیبینن خون داره از پیشونیم میاد!
خدا جون دردم گرفته مامانم دارن میزنن
اگه بازم گریه کنم یعنی اونو باز میزنن؟
دختر آروم اونجا خوابید
انگاری که اون راس راسی باباشو دید
اما دیگه بیدار نشد
انگاری که اون پا نشد!
مثل اینکه رفتش بهشت
همونجوری که خدا جون نوشته توی سرنوشت.
17 دی 1387
|
سخن از قيام پيامبران، امامان و مصلحان بزرگ تاريخ بسيار است كه در اين ميان حسين(ع) جايگاه ويژه اي دارد. او شاهد و وارث تاريخي است كه در آن جنايت و بيداد و نيرنگ و فريب به نهايت رسيده است. او مي بيند كه اگر ساكت بماند همه چيز پايمال مي شود. اين است كه مراسم حج را نيمه كاره مي گذارد و به سوي شهادت مي رود. | |
|
«تا به بشريت و به تاريخ بفهماند كه در حاكميت جور، حج مفهومي ندارد. تا شعار عدالت اجتماعي و قيام مردم به قسط به اجرا در نيايد، تا استعدادهاي خدايي انسان مجالي براي شكوفايي پيدا نكنند»، اسلام كه خود براي نجات انسان از اسارت و بردگي است وسيله اي مي شود براي توجيه استبداد و استثمار و مي بينيم كه در عاشوراي سال ۶۱ هجري جبهه باطل نه به نام دفاع از ارزش هاي بي ارزش خويش كه به نام دفاع از اسلام، با همه نيرو و توان خود در مقابل حسين(ع) صف آرايي كرد. و يك بار ديگر سايه هاي شوم ابليس، زر و زور و تزوير آشكارا با هم، هم پيمان شدند و فرزند پاك محمد(ص) ،علي(ع) و فاطمه(ع) را به عنوان كسي كه از دين خارج شده است محكوم و قتل او را توجيه شرعي مي كنند. حسين(ع) در صحراي نينوا مردانه مي ايستد و با خون خويش نهال آزادي و رهايي انسان و اسلام را آبياري مي كند و سپاه كفر به شكرانه اين پيروزي جشن مي گيرد، خيمه هاي حسين(ع) را به آتش مي كشد و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برد. براي بزرگداشت آن حماسه، مسلمانان و آزادگان در سالگرد حماسه سازان عاشورا به سوگ مي نشينند. برای خواندن اتفاقات و وقایع این روز به ادامه بروید...... | |
برای اینکه از شخصیت خود آگاهی یابید، ابتدا تاریخ تولد خودتون رو در لیست زیر پیدا کرده و رنگی که در جلوی تاریخ تولدتون اومده در ادامه ...بیابید، در اینجا شخصیت و چگونگی افکار شما به خوبی به نمایش گذاشته شده است!
در صورتیکه تاریخ تولد شما در:
رنگی که در جلوی تاریخ تولدتون خواندید رو در ادامه پیدا کنید و از آن چیزی که هستید با خبر شوید:
جوابها در ادامه.....
گویند که موسي مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهير آلماني، انساني زشت و عجيب الخلقه بود. قدّي بسيار كوتاه و قوزي بد شكل بر پشت داشت .
موسي روزي در هامبورگ با تاجري آشنا شد كه دختري بسيار دوست داشتني به نام فرومتژه داشت. موسي در كمال نااميدي، عاشق آن دختر شد، ولي فرمتژه از ظاهر و هيكل از شكل افتاده او منزجر بود .
زماني كه قرار شد موسي به شهر خود بازگردد، آخرين شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرين فرصت براي گفتگو با او استفاده كند. دختر حقيقتاً از زيبايي به فرشته ها شباهت داشت، ولي ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسي از اندوه به درد آمد. موسي پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساري پرسيد :
- آيا مي دانيد كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته مي شود؟
دختر در حالي كه هنوز به كف اتاق نگاه مي كرد گفت :
- بله، شما چه عقيده اي داريد؟
- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسري مقرر مي كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامي كه من به دنيا آمدم، عروس آينده ام را به من نشان دادند، ولي خداوند به من گفت :
»همسر تو قوزپشت خواهد بود .«
درست همان جا و همان موقع من از ته دل فرياد برآوردم و گفتم:
«اوه خداوندا! قوزپشت بودن براي يك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چي زيبايي است به او عطا كن .«
فرومتژه سرش را بلند كرد و خيره به او نگريست و از تصور چنين واقعه اي بر خود لرزيد .
او سالهاي سال همسر فداكار موسي مندلسون بود.
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد
متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود :
نامه ای به خدا !!!
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.
دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است
و من دو نفر از دوستانم ر ا برای شام دعوت کرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم .
هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن…
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.
نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.
در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند…
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.
تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:
نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود:
خدای عزیزم.
چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم ؟
به لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.
من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی…
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند …!!!
|
|
کار نگارش فیلمنامه تازهترین مجموعه تلویزیونی مهران مدیری با نام موقت "مرد دو هزار چهره" از هفته گذشته شروع شده و گروه در تدارک آغاز تولید نخستین اپیزود پروژه است.
مدیری بعد از کارگردانی مجموعههای نوروزی "جایزه بزرگ" و "مرد هزار چهره" قصد دارد سومین مجموعه نوروزی خود را با نام موقت "مرد دو هزار چهره" بسازد.
گروه نگارش مجموعه شامل محراب قاسمخانی، خشایار الوند و امیر ژوله هفته گذشته نگارش متنها را آغاز کرد. مجموعه در ادامه "مرد هزار چهره" و مدیری بازیگر نقش اصلی آن است. گروه تولید مشغول فراهم کردن شرایط کلید زدن اولین ایپزود است.
مدیری در "مرد دو هزار چهره" در یک موقعیت جدید قرار میگیرد. این مجموعه در 15 قسمت 45 دقیقهای تهیه میشود و قرار است در آن مشاغلی غیر از آنچه در "مرد هزار چهره" بود، به شوخی گرفته شود.
گفته میشد مدیری قصد دارد فیلم سینمایی بسازد، اما او باز هم به تلویزیون بازگشت تا مجموعه طنز تولید کند. وی مجموعههای "ساعت خوش"، "پاورچین"، "نقطهچین"، "شبهای برره"، "ببخشید شما"، "پلاک 14" و "باغ مظفر" را ساخته است.
قیام حسین بن علی و یاران وفادارش در طول تاریخ همواره مورد توجه شخصیتهای آزادیخواه و صاحب تفكر و اندیشه بوده است و همواره منبع الهام بسیاری از نام آوران جهان معاصر بوده است.
برای دیدن سخنان آن بزرگان به ادامه بروید....
پ.ن:جالبه بدونید هیتلر هم در روز عاشورا به احترام امام حسین چند دقیقه سکوت کرده(در مجلسی)
کسی که ادعا می کند مسیح جدید است.
سایت خبری ایران: یک مامور سابق پلیس روسیه با تشکیل فرقه ای ادعا کرده است که وی "مسیح جدید" در دوران معاصر است.
به گزارش سرویس دین و مذهب سایت خبری ایران(www.IranNewsAgency.com)، این فرد که "ویساریون" نام دارد هم اکنون دارای چند هزار پیرو در کوه های روسیه است.
"ویساریون" که نام اصلی وی "سرگئی توروپ" است در سال 1991 اقدام به تشکیل یک فرقه جدید در روسیه کرد که اعضای آن بعدها با ترک خانه و کاشانه خود یک شهر جدید در کوهپایه های روستای "پتروپاولووکا" واقع در 30 مایلی جنوب شرقی شهر کراسنویارسک روسیه تشکیل دادند.
کلیسای ارتودوکس روسیه معتقد است فرقه هایی همچون فرقه "ویساریون" که بعد از فروپاشی شوروی سابق به طور قارچی در این کشور رشد کردند سلامت اخلاقی جامعه را به خطر می اندازند و در نتیجه خواستار ممنوعیت فعالیت آنها شده است.


در اینجا ۲۰ طراحی برتر سال ۲۰۰۸ را با توضیحی مختصر خواهید دید. مطمئنا” بعضی از این طراحی ها می تواند نمونه های فوق العاده ای از ایده های خلاقانه باشد که در برخی موارد برای مواردی بسیار جزیی و ساده طراحی شده.
که به دلیل زیاد بودنشان به ادامه بروید.....
درس اول : یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه... جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و میگه «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»... پوووف منشی ناپدید میشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه... بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه... مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن
نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه
درس دوم: یه کلاغ روی یه درخت نشسته بود و تمام روز بیکار بود و هیچ کاری نمی کرد... یه خرگوش از کلاغ پرسید: منم می تونم مثل تو تمام روز بیکار بشینم و هیچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمین کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... یهو روباه پرید خرگوش رو گرفت و خورد
نتیجهء اخلاقی: برای اینکه بیکار بشینی و هیچ کاری نکنی ، باید اون بالا بالاها نشسته باشی

سلام این بار میخوام حرف دلمو بنویسم
خیلی خوشحالم....آخه فردا میخوام با دسته مدرسه عزاداری کنم ...دسته ای که هیچ ریایی درش نیست ....دسته ای که فقط به فکر عزاداری است و بس ....من هیچ دسته ای رو بهتر از این پیدا نکرده ام و نمیکنم ....نه طبلی نه سنجی نه دهلی و نه زنجیری .....فقط و فقط سینه زدن برای امام حسین آن هم سینه زدن نه خودزنی .....خیلی خوشحالم..آخه فردا............................
پ.ن: آیا میدونستید که علم هایی که در دسته ها استفاده میشود در زمان قدیم توسط مسیحیان ابداع و رایج شد ؟
آیا میدانید که این علم ها نشانی از صلیب هست؟؟؟
دکتر شریعتی
آیا میدانید که طبل و دهل و سنج و... را سپاهیان دشمن برای آشوب انداختن در دل امام حسین و یارانشان میزدند؟
ریشه تاریخی
آیا میدانید که برای عزاداری سینه زدن کافی است و نیازی به آن همه تشریفات ندارد؟
ریشه نفسانی
تازه به نظر من نوحه خوانی و کمی ناراحت شدن هم کفایت میکند
.
پ.ن نتیجه: پس بیایید ساده و بی آلایش و با اطلاعاتی صحیحی و مسلمان وارانه عزاداری کنیم
.
پ.ن: به چیزهایی که بولد شده توجه بیشتری بکنید.
ممنون.
| |||
|
سؤالها مشکل نیستند. در مورد هر سؤال اول سعی کنید خودتان پاسخ بدهید و بعد پاسخ را بخوانید تا ببینید درست جواب دادهاید یا خیر.
1-از شما خواسته شده یک زرافه را در یخچال قرار دهید. چطور این کار را انجام میدهید؟ . . . . . .
پاسخ: درب یخچال را باز میکنیم. زرافه را داخل یخچال میگذاریم و سپس درب آن را میبندیم. هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا شما از آن دسته افرادی هستید که تمایل دارند مسائل ساده را خیلی پیچیده ببینند یا خیر!
2-حال از شما خواسته شده یک فیل را در یخچال قرار دهید. چه میکنید؟
. . . . . . پاسخ: آیا پاسخ شما این است که درب یخچال را باز میکنیم و فیل را در یخچال میگذاریم و درب آن را میبندیم؟ نه! این درست نیست! پاسخ صحیح این است که درب یخچال را باز میکنیم. زرافه را از یخچال خارج میکنیم. فیل را در یخچال میگذاریم و درب آن را میبندیم. این سؤال برای این است که مشخص شود آیا شما به نتایج کار های قبلی خود و تأثیر آن برتصمیم گیریهای بعدیتان فکر میکنید یا خیر.
3-شیرشاه یک کنفرانس برای حیوانات جنگل ترتیب داده است که به جز یک حیوان، همگی حیوانات در آن حضور دارند. آن یک حیوان غایب کیست؟
. . . . . . . پاسخ: یادتان رفته که فیل الان در یخچال است؟ پس حیوان غایب این جلسه باید فیل باشد! هدف از این سؤال این است که حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجیده شود. اگر تا این جا به سؤالات پاسخ درست ندادهاید نگران نباشید، هنوز یک سؤال دیگر مانده است.
4-باید از یک رودخانه عبور کنید که محل سکونت کروکودیل هاست. شما قایق ندارید. چه میکنید؟
. . . . . . . پاسخ: خیلی ساده است! به داخل رودخانه پریده و با شنا کردن از آن عبور می کنید. کروکودیلها؟ آنها الان در جلسهای هستند که شیرشاه ترتیب داده! هدف از این سؤال این است که مشخص شود آیا از اشتباههای قبلی خود درس میگیرید که دوباره آن ها را تکرار نکنید یا خیر. | |||
" عليرضا قزوه " در بهمن 1342 در گرمسار به دنيا آمد . تحصيلات مقدماتي را در زادگاهش به پايان رساند . قزوه از سال 1365-1364 به سمت ادبيات عرب کشيده شد . و رساله فوق ليسانس او در زمينه ادبيات و شعر معاصر تاجيکستان مي باشد . قزوه در 1377 به عنوان رايزن فرهنگي تاجيکستان انتخاب شد .
قزوه يکي از ارکان مهم موج سوم (شعر انقلاب و دفاع مقدس ) شمرده مي شود و تا کنون از وي چه در قالب شعر سپيد و چه در قالب غزل ، اشعار زيبا ، محکم و دلنشيني منتشر شده است . قزوه با مجموعه ( مولا ويلا نداشت ) به عنوان شاعري فعال و متعهد شناخته شد .
قزوه همچنين در نويسندگي و تاليف نيز دستي توانا دارد .
قزوه از شاعران مطرح و تاثير گذار در دو دهه اخير به شمار مي آيد و اشعار فراواني از وي در زمينه جنگ ، دفاع مقدس و فلسطين در مطبوعات به چاپ رسيده است . به همين خاطر به وي لقب ( شاعراعتراض ) داده اند .
استقلال زبان ، طرح مضاميني مذهبي با بياني تازه و تصاوير بديع از خصوصيات اشعار اوست . قزوه علاوه بر شاعري ، در گسترش شعر امروز نيز بسيار کوشيده است . و در صفحه ( بشنو از ني ) در روزنامه اطلاعات در دهه گذشته ، نقش بسزايي در معرفي آثارشاعران مطرح پس از انقلاب ايفا کرده است .
قزوه تاکنون در مسئووليت هاي مختلفي چون : واحد ادبيات (شعر ) حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي ، مسئووليت صفحه ادبي روزنامه اطلاعات (بشنو از ني ) ، همکاري با رايزني فرهنگي ايران در کشور تاجيکستان ، دبير کنگره سراسري شعر دفاع مقدس در استان کرمانشاه و ... را برعهده داشته است .
عليرضا قزوه نميخندد مگر در شرايطي كه ميخواهد بخندد. البته نبايد فراموش كرد كه ايشان كارهاي مهمتري از خنديدن و خنداندن داشتهاند مثلاً رايزني فرهنگي ايران در تاجيكستان. قزوه پيش از اين كه اين هم كار را بكند نميخنديد. شعرهايي كه ميخوانيد متعلق به دوراني است كه ايشان هنوز رايزن نبود. اين شعرها انتقادهاي تند اجتماعي است كه رگههايي از طنز تلخ را در خويش دارد و بيشتر به عرصهي شعر جدي تعلق دارد. ضمناً عليرضا قزوه چند سالي مسؤول صفحهي «بشنو از ني» روزنامهي اطلاعات بود. عليرضا قزوه هر چقدر هندوانه را كه نشانش بدهند ميتواند با يك انگشت بلند كند!
عليرضا قزوه از ديگر شاعراني بود كه تهيه و ساخت فيلم براساس زندگينامه شاعران را با توجه به پيشينه ادبي اين سرزمين، اقدامي مناسب دانست و گفت:« گذشته ادبي ما خيلي پرافتخارتر از گذشته هاي ديگر است. به نظر من ساخت فيلم براساس شخصيت هاي ادبي (شاعران) كار بسيار خوبي است.»
وي در ادامه افزود:« مخاطب وقتي اشعار شاعري را مي خواند، يك تصوير ذهني از شاعر در ذهنش نقش مي بندد. وقتي كه فيلمي از آن شاعر تهيه مي شود، متقابلاً تأثير خوبي در ذهن مخاطب بر جاي مي گذارد.»
- " غزل معاصر ايران " /1375 -1376
- " مولا ويلا نداشت "
- " از نخلستان تا خيابان " . مجموعه شعر / 1368
- " شبلي و آتش " . مجموعه شعر / 1373
- " پرستو در قاف " . سفر نامه حج / 1375
- " غزل معاصر ايران " . گزينش و جمع آوري / 1379
- " دو رکعت عشق " /1375
- " چه عطر شگفتي " . يادواره احمد زارعي / 1373
- " قطار انديمشک و ترانه هاي جنگ "/ 1384
- " خورشيد هاي گمشده " . گزيده اشعار امروز تاجيکستان ./1376
- " قدم زدن در کلمات ". مجموعه گفتگو با شاعران معاصر ./1379
- " عشق عليه السلام " / 1381
- " با کاروان نيزه "
- " من مي گويم ، شما بگرييد "
- " گزيده ادبيات معاصر " . مجموعه شعر / 1378
- " کسي هنوز عيار تو را نسنجيده است " . جشن نامه ي محمد علي بهمني /1383
برخي از اشعار:
(1)
دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ريشان
شب قدر است لبخندي بزن تا عيد فطر من
تبسم عيدي من باد ، بادا عيدي ايشان
(2)
اين غزل به حسين منزوي تقديم شده است.
برای دیدن ترکیب بند به ادامه مراجعه کنید...
![]() |
او فنون شاعری را از صدقی استرآبادی ( ساکن کاشان) فرا گرفت و خود شاگردانی مانند تقیالدین محمد حسینی صاحب خلاصهالشعار، صرفی ساوجی، وحشتی جوشقانی و حسرتی کاشانی را پرورش داد.
وی با سرودن دوازده بند در مرثیه کشتگان کربلاه بند اول ترکیب بند وی با بیت باز این چه شورش است که در خلق عالم است؟ / باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟ آغاز میشود، مقام والایی در مرثیه سرایی کسب کرد.
وی در جوانی به دربار شاه طهماسب صفوی راه یافت و به مناسبت قصیده و غزلهای زیبایش مورد لطف شاه قرار گرفت; محتشم پس از مدتی در زمره شعرای معروف عصرخود جای گرفت ولی نظر به معتقدات دینی خود و احساسات شیعی دربار شاهان صفوی که در صدد تقویت این مذهب (در مقابل مذاهب اهل سنت) بودند به سرایش اشعارمذهبی و مصائب اهل بیت که در نوع خود تازه و بی بدیل بود پرداخت. محتشم پس از چندی به یکی از بزرگترین شعرای ایران در سبک اشعار مذهبی و مصائب ائمه اطهارشیعه بدل گشت و اشعارش در سرتاسر ایران معروفیت خاصی یافت، بطوری که می توان وی را معروفترین شاعر مرثیه گوی ایران دانست که برای اولین بار سبک جدیدی درسرودن اشعار مذهبی به وجود آورد. اولین اشعار مذهبی محتشم در سوگ غم مرگ برادرش بود که ابیات زیبائی در غم هجر او سرود و پس از آن به سرایش مرثیههایی در واقعه جانسوز کربلا، عاشورای حسینی و مصیبت نامه های مختلف پرداخت.
برای دیدن ترکیب بند به ادامه بروید....

به نام خدا
اهداف تربیتی: جهت تقویت آن بخشی از مغز که از وجودش بی خبرند
.
واحد اول: دروس پایه ای
"چطور بدون مادرمان زندگی کنیم " 200 ساعت
"همسرم مادرم نیست" 35 ساعت
" درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست " 500 ساعت
زندگی زناشویی: واحد دوم
" بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد " 50 ساعت
" غلبه بر سندروم "کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد" 55 ساعت
"درک این مساله مهم که کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند " 80 ساعت
چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم.50 ساعت
" چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم" 50 ساعت ( نگار تو نمی دونی ... )
واحد سوم:اوقات فراغت
چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم
چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم
چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم
واحد سه:آشپزخانه
مرحله اول مقدماتی
Offخاموش
On روشن
مرحله دوم پیشرفته
"اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه "
کلاس عملی: عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی:
بعد از قبولی در مرحله اول مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود.نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می شوند
اولین مبحث:البسه:از لباسشویی تا کمد :یک مرحله مرموز
دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال
سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند
چهارمین مبحث:مصیبت کاغذ توالت:کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمیشود
(نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه! )
پنجمین مبحث:ایا وقتی مردی رانندگی می کند،می تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟(مطالعه میدانی)
ششمین مبحث:تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک.
پ.ن: قابل توجه همه که خودمم مرد هستم پس گیر بیخودی ندین و قبول کنین خنده داره و فقط برای خنده است

* ساعت ۴ صبح که از خواب بیدار شدهاید و برای آب خوردن به طرف آشپزخانه میروید در بین راه Emailهایتان را چک میکنید.
* وقتی مودم را خاموش میکنید احساس پوچی میکنید، مثل اینکه عزیزی را از دست داده باشید.
* تصمیم میگیرید یکی دو سالی بیشتر در دانشگاه باشید فقط بخاطر دسترسی رایگان به اینترنت.
* در نامههای پستی هم از Smiley (مثل (-: ) استفاده میکنید.
* وقتی میخواهید بخندید سرتان را نود درجه بسمت چپ میچرخانید (رجوع شود به مطلب قبل).
* تکالیفتتان را به فرم HTML درمیآورید و آدرس آنرا به استادتان میدهید.
* سگ شما هم برای خودش یک صفحه وب دارد.
* حتی خوابهای شبهایتان هم به فرمت HTML است.
* سنتان را به صورت ۳/x نشان میدهید.
* پسرتان جواد را Java صدا میزنید.
* همسرتان را به این صورت معرفی میکنید: aghamon@work.money و ayal@kitchen.com
* همه دوستانتان یک @ در اسمشان دارند. مثل اتابک!
* از اینکه در یک آگهی ترحیم نمیتوان آدرس Email جدید مرحوم را نوشت ناراحت هستید.
* تنها ارتباطتان با افراد منزل از طریق Email است.
* انتخاب بین پرداخت قبض آب و هزینه اشتراک اینترنت آسان است، باید مدتی بیآبی را تحمل کرد.
* خانمتان یک کلاه گیس بر روی مانیتور میگذارد که به شما یادآوری کند که او چه قیافهای دارد.
* بر روی کنترل تلویزیونتان هم Double Click میکنید.
* نیمی از سفرتان را در هواپیما در حالی طی میکنید که کامپیوتر کیفییتان را به روی پاهایتان و بچهتان را در جعبه بالای سرتان گذاشتهاید.
تاریخچه کریسمس

در دوران ما قبل تاریخ ، مردم سرزمین های مختلف ، فرا رسیدن نیمه زمستان را – که شب ها به تدریج کوتاه می شد و طول روزها افزایش می یافت - با آتش افروزی و آیین های قربانی و مراسم سنتی جشن می گرفتند . رومیان ، این روزها را جشن " ساتورنالیا " ، می نامیدند و در ماه دسامبر ، چند هفته را به شادمانی و قمار بازی می گذراندند. قبایل ژرمن شمال اروپا نیز نیمه زمستان را با عیش و نوش و مراسم مذهبی جشن می گرفتند. البته پیش از این چنین تصور می شد که عیسی مسیح در فصل بهار متولد شده است ؛ اما پاپ ژولیوس اول ، در سده چهارم میلادی ، روز 25 دسامبر را برای تجلیل از میلاد مسیح اعلام کرد و بدین ترتیب ، جشن های دیرینه میان زمستانی را با یک عنصر مسیحی درهم آمیخت.
در همان سده چهارم ، یکی از اسقف های آسیای صغیر ( ترکیه امروز ) به خاطر رفتار مهربانانه اش با کودکان شهرت یافت.
این شخص که بعدها به سنت نیکولاس ( نیکولاس قدیس) شهرت یافت ، در نقاشی های قرون وسطا و عصر رنسانس به شکل مردی بلند بالا با چهره ای جدی و نجیبانه نشان داده شده است و تا حدود قرن شانزدهم ، جشن مخصوص او در روز ششم دسامبر در سراسر اروپا برگزار می گردید ، اما از آن پس، این جشن ، تنها به پروتستان های هلند منحصر گردید.
بچه های هلندی ، شب کریسمس کفش های خود را کنار بخاری دیواری خانه هایشان می گذاشتند و کمی علوفه هم برای اسب نیکولاس قدیس بیرون در خانه می نهادند و سنت نیکولاس ، سوار بر اسب خود، بر بالای بام خانه ها می گذشت و از راه دودکش خانه ها ، آب نبات و شیرینی به داخل کفش های کودکان می انداخت ، همزمان معاون او – پیتر سیاه – نیز از لوله دودکش ها پایین می رفت و هدایایی را که برای بچه ها آورده بود ، در خانه ها می گذاشت.
مهاجران هلندی که به آمریکای شمالی کوچ کردند ، این رسم را با خود به آن کشور بردند و در آنجا بود که نام او به " SANTA CLAUS " تغییر یافت . در یک داستان منظوم با عنوان" شب پیش از کریسمس " برای نخستین بار ، از یک شیطانک ( پری) پیر و شوخ نیز یاد شده ، که سوار بر سورتمه ای به وسیله یک گوزن کشیده می شود. کریسمس در اعصار انجیلی جشن گرفته نمی شد ، اما در برخی کلیساها مراسمی برای سپاس از خداوند که عیسی ( ع ) را به زمین فرستاده برگزارمی گردید ، زیرا حضرت عیسی برخلاف ما انسان ها که دلباخته دنیا شده ایم ، بر وسوسه های نفسانی پیروزشده و یک زندگی پاک و بی گناه را گذرانده است.
تاریخچه درخت کریسمس
سنت درخت كریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی كه مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میكردند.
به تدریج رسم استفاده از درخت كریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا كرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملكه ویكتوریا (QueenVictoria) با آوردن درخت كریسمس به كاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل كرد.
واضح است كه خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی كردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسك، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای كوچك، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراكی بود.
بسیاری از آمریكاییهای قرن نوزدهم، درخت كریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت كریسمس در آمریكا، مربوط به سال 1830 است كه آنهم توسط ساكنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب كمكهای مردمی برای كلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یك كلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساكنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع كردن تزیینات شدند.
در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی كریسمس از آلمان وارد میشد و درخت كریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است كه ار.پاییان از درختان كوچكی كه حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میكردند در حالی كه آمریكاییان درختی را میپسندیدند كه تا سقف خانه برسد.
در اوایل قرن بیستم، آمریكاییان درختهای كریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میكردند اما بخشهای آلمانی/آمریكایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای كوچك بادامی ادامه میدادند.
كشف برق، به ساخته شدن چراغهای كریسمس انجامید و امكان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان كریسمس در میدان شهرها به یك منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا كردن یك درخت، به اسقبال تعطیلات كریسمس میرفتند.
در تزیین درختهای كریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوك درخت، از فیگورهای پریهای كوچك- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- كه برای ترسانیدن ارواح شیطانی به كار میرفت- استفاده میشد.
در لهستان، درخت كریسمس با مجسمه های كوچك فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی كه با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای كودك و حیوانات از جنس پوشال و كاه تزیین میكنند. دانماركیها، از پرچمهای كوچك دانمارك و آویزهایی به شكل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میكنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای كوچك را ترجیح میدهند.
تزیین درخت در اوكراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنكبوت و تار عنكبوت استفاده میكنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یك افسانه قدیمی، زنی بی چیز كه هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد كردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود كه درخت كریسمس خانه اش با تار عنكبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.
چگونگی به وجود آمدن بابانوئل
از زمانهای گذشته،مسیحی بلندمرتبه ای به نام نیکولاس در محل کنونی کشور ترکیه سکونت داشته که کسی در موردش چیز زیادی نمی داند اما داستانهایی وجود دارد که نشان می دهد او اکثرا بچه های نیازمند را یاری می کرده است.سالها پس از مرگ او ،نیکولاس لقب saint گرفت.امروزه سالگرد درگذشت او ـشش دسامبرـ در تعدادی از کشورهای اروپایی روزی مهم است.در شب قبلش،بجه ها کفشها را بیرون می گذارند
و جورابهایی آویزان می کنند و صبح فردا با عجله به دنبال این می روند که st.Nicolas برای آنها چه هدیه ای گذاشته است.
آئین های کریسمس
با وجود این، برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارد. مردم برای جشن گرفتن تولد حضرت عیسی مسیح(ع) به کلیساها میروند. در این دوران، به خصوص رایج است که مسیحیان از دستورهای حضرت عیسی(ع) پیروی میکنند.
Jingle Bells : Lyrics
Dashing through the snow
In a one horse open sleigh
O'er the fields we go
Laughing all the way
Bells on bob tails ring
Making spirits bright
What fun it is to laugh and sing
A sleighing song tonight
Oh, jingle bells, jingle bells
Jingle all the way
Oh, what fun it is to ride
In a one horse open sleigh
Jingle bells, jingle bells
Jingle all the way
Oh, what fun it is to ride
In a one horse open sleigh

A day or two ago
I thought I'd take a ride
And soon Miss Fanny Bright
Was seated by my side
The horse was lean and lank
Misfortune seemed his lot
We got into a drifted bank
And then we got upsot

Oh, jingle bells, jingle bells
Jingle all the way
Oh, what fun it is to ride
In a one horse open sleigh
Jingle bells, jingle bells
Jingle all the way
Oh, what fun it is to ride
In a one horse open sleigh yeah
Jingle bells, jingle bells
Jingle all the way
Oh, what fun it is to ride
In a one horse open sleigh
Jingle bells, jingle bells
Jingle all the way
Oh, what fun it is to ride
In a one horse open sleigh
سلام و صد سلام به همه
سال ۲۰۰۹ میلادی رو به همتون تبریک میگم و در ضمن:
we wish you a merry christmas
we wish you a merry christmasr
we wish you a merry christmas and a Happy new year
راستی یه چندین تا عکس از تبلیغات باحال کریسمسی براتون گذاشتم تو ادامه حتما ببینید.....
و در ضمن امشب امیدوارم بابانوئل تو خونتون بیاد![]()
|
تولدت مبارك به زبان های مختلف دنیا
|
بازم سلام
رفته بودم توی وبلاگ یکی از دوستان که دیدم گفته که چند وقتی میشه که از ته دل نخندیده منم بر آن شدم که بیام و چند تا عکس باحال و بامزه و خنده دار بزارم تا بتونم برای لحظاتی هم که شده اون دوستمون و هم شماها رو بخندونم فقط برای دیدن همه عکس ها برید تو ادامه....

پ.ن: میدونم دارم زیادی ادامه مطلب میزارم ولی اینکار رو میکنم تا وبلاگ زودتر بالا بیاد اگه دوست ندارید بگید تا نکنم
.
چند عکس بدون شرح که برای دیدنشان به ادامه بروید...
(ببخشید دیگه آخه اگه ادامه نزنم وبلاگ خیلی دیر بالا میاد
)
برای انجام این آزمون باید تصویر موقعیتهای گفته شده را به ذهن بیاورید و خود را در آن موقعیت قرار دهید. ابتدا با جنگل شروع می كنیم
جواب ها هم در ادامه مطلب موجود است
***
.جنگل
خود را دریك جنگل مجسّم كنید و به سوالات زیر پاسخ دهید:
آیا جنگلی كه در آن هستید تاریك است یا روشن؟
الف) من خود را در جنگلی در روشنایی روز می بینم.
ب) من خود را در جنگلی در شب می بینم.
پ) من خود را در جنگلی در هنگام غروب،یا طلوع خورشید می بینم. نه كاملاً تاریك و نه كاملاً روشن.
آیا راهی در میان جنگل وجود دارد؟
الف) بله
ب) نه
***
.فنجان
حال از شما می خواهیم كه به میان جنگل بروید.
فنجانی را می بینید. چه شكلی است؟
الف) فنجان به نظر من با ارزش می آید.
ب) فنجان به نظر من ارزش چندانی ندارد.
با آن چكار می كنید؟
الف) رهایش می كنم و از كنارش می گذرم.
ب) ار زمین برمی دارمش و سپس دوباره به زمین می اندازمش.
پ) از آن استفاده می كنم و سپس آن را همانجا رها می كنم.
ت) بر می دارمش و با خودم می برم.
***
.آب
به راهپیمایی در جنگل ادامه می دهید تا به آبی می رسید.
آبی كه می بینید چه شكلی است؟
الف) گودالی است كه آب باران در آن جمع شده است.
ب) بركه
پ) رود كوچك
ت) رودخانه
ث) دریاچه
ج) اقیانوس
آیا آبی كه می بینید جریان دارد؟
الف) بله (تند)
ب) بله (كند)
پ) نه (آرام و بیجنبوجوش)
ت) نه (كاملاً راكد)
آب چه عمقی دارد؟
الف) خیلی كم
ب) می توانم در آن بایستم
پ) از قد من بیشتر است.
ت) خیلی عمیق است.
باید از آب عبور كنید. چگونه این كار را می كنید؟
الف) پیاده به آب می زنم یا شنا می كنم.
ب) آن را دور می زنم.
پ) از روی پل رد می شوم.
ت) از قایق یا كشتی استفاده می كنم.
***
.خرس
به راهتان در جنگل ادامه می دهید كه ناگهان با خرسی مواجه می شوید.
چه نوع خرسی است؟
الف) یك خرس كوچولوی خوشگل
پ) یك خرس بزرگ و واقعی
آن خرس چكار می كند؟ (نزدیكترین گزینه را انتخاب كنید)
الف) خرس متوجه من نشده است.
ب) خرس متوجه من شده و دارد با خودش بازیهای قشنگی می كند.
پ) خرس متوجه من شده ولی با من كاری ندارد و سرگرم كار خودش است.
ت) خرس متوجه من شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناكی به من نگاه می كند.
ث) هیچكدام ... صاف دارد به طرف من می آید.
شما باید به راهتان ادامه دهید. با آن خرس چكار می كنید؟
الف) كار خاصی نمی كنم. خیلی كوچولو وخوشگل است و به فكر این هستم كه آن را بغل كنم و همراه خود ببرم.
ب) به آن توجهی نمی كنم و راهم را ادامه می دهم.
پ) قبل از آن كه مرا ببیند از آنجا دور می شوم.
ت) بالای درخت می روم یا پنهان می شوم.
ث) می ایستم و با آن مقابله می كنم. من پیروز خواهم شد.
ج) می ایستم و مقابله می كنم. كمی زخمی می شوم.
چ) هیچكدام از این گزینهها به انتخاب من نزدیك نیست.
***
.ساحل
به راهتان ادامه می دهید تا به ساحلی می رسید.
چند نفر آدم در آنجا می بینید؟
الف) صدها و شاید هزاران نفر.
ب) 20 تا 100 نفر
پ) یكیا دو نفر
ت) هیچكس
فاصله شما از آنها چقدر است؟
الف) آنقدر نزدیكند كه می توان با آنها صحبت كرد.
ب) آنقدر نزدیك نیستند كه بتوان با آنها صحبت كرد.
پ) یا خیلی دورند ویا هیچكس در ساحل نیست.
جواب ها در ادامه مطلب موجود است
یك گله*دار چینی برای آنكه بتواند ، گله گوسفندانش را كنترل كند، از پوستر و تصاویر گرگ استفاده می*كند. 
به گزارش یونیكد دیلی ، «دو هبینگ» دامدار چینی به خاطر نداشتن سگ گله، از روش جدید و نوآورانه*ای برای كنترل گله گوسفندانش استفاده می*كند.
او از پوستر و تصاویر گرگ*ها استفاده می*كند ، تا بتواند گله گوسفندانش را در مسیر درست هدایت كرده و از منحرف شدن آن*ها جلوگیری كند.
این در حالی است كه این كشاورز می*گوید، برای اولین بار است كه می*بیند گله گوسفندان با دیدن یك تصویر یا پوستر راه درست را می*روند.
وی می*گوید: مردم از این*كه می*بینند من به جای سگ گله، از پوستر گرگ استفاده می*كنم به من می*خندند، اما پوستر و تصویر گرگ بهتر از سگ گله عمل می*كند.
علاوه بر این هنگامی *كه از سگ گله استفاده می*كردم، گوسفندانم بیشتر در خطر بودند و یا گم می*شدند، اما از زمانی *كه از پوستر و تصاویر گرگ استفاده می*كنم، برای هیچیك از گوسفندانم اتفاقی نیفتاده* است
سلام به همه
بچه ها من قالب وبلاگ رو عوض کردم که الته کمی از تغییراتش رو مثل عکس بالای صفحه خودم گذاشتم
چطوره خوشتون اومد؟
راستی اسم رنگارنگ رو هم برای این انتخاب کردم چونکه تو وبلاگم از همه چی گذاشتم و خواهم گذاشت مثل حرف دل یا دانلود یا خبر یا تست خودشناسی پس یه وبلاگه کاملا رنگارنگه؟
در ضمن از تمامی دوستان هم خواهش میکنم که من وبلاگ رو با همین نام پیوند کنن ممنون![]()
راستی از اسم و قالب وبلاگ خوشتون اومد؟![]()
ببنید این پیر مرد با این سن و سال داره به دانشگاه میره اونوقت ما رو ببین که درس نمیخونیم واقعا جای تاسف داره![]()
اینجاست که باید گفت زگهواره تا گور دانش بجوی
برای دیدن ادامه عکس ها به ادامه مطلب برید
سید قنبر حیدری شیشوان ، پیرترین دانشجوی ایران در شهر تبریز رشته علوم اجتماعی

باز هم سلام من زیاد وقت ندارم فقط خواستم بگم که:
باز هم محرم آمد باز هم عزاداری برای امام حسین )ع( سلام باز هم روضه هایی که خوانده میشود و...
امیدوارم که بتونیم در این ماه چیزی جدیدی یاد بگیریم و رفتارمون بهتر بشه

گلشیفته فراهانی در برنامه “شبی با داریوش مهرجویی” دردانشگاه لس آنجلس
شبی با داریوش مهرجویی» نام برنامه ای بود که به همت بخش مطالعات خاورنزدیک دانشگاه لس آنجلس و به افتخار این فیلمساز
سرشناس ایرانی برگزار شد. پس از نمایش فیلم «درخت گلابی» ازساخته های سال ۱۹۹۸ این فیلمساز، او و بازیگر نقش اول فیلم،
گلشیفته فراهانی به پرسش های حاضران در مورد این فیلم و مسائل مربوط به سینمای ایران، مشکلات تهیه فیلم در ایران و مشکل
سانسور پاسخ دادند.
تازه ترین فیلم این فیلمساز، «سنتوری» با توقیف جنجال برانگیز همراه بود که به دنبال آن ،گلشیفته فراهانی بازیگر نقش اول این
فیلم پس از بازی درفیلم هالیوودی «مجموعه دروغ ها» به کارگردانی ریدلی اسکات ظاهرا تصمیم به مهاجرت از ایران گرفت.
این نخستین بار است که گلشیفته فراهانی، پس از حضور بدون روسری بر روی فرش قرمز فیلم «مجموعه دروغ ها» در یک
مکان عمومی حضور پیدا می کند
گلشیفته دربخش پرسش و پاسخ پس از اتمام نمایش فیلم «درخت گلابی» به دعوت داریوش مهرجوئی به روی صحنه آمد
و مورد تشویق شدید حاضران قرار گرفت، سپس حاضران با استفاده از حضور او درسالن به گرفتن عکس و طرح سئوالات
مختلف از او پرداختند.
گلشیفته فراهانی در مقابل این سئوال که آیا او درغرب خواهد ماند و یا اینکه به ایران باز خواهد گشت به حاضران
گفت:« آدم از فردا هیچ خبری ندارد. شاید این حرف کمی فلسفی باشد ولی من کلا در زندگی سعی می کنم به فردا
فکر نکنم. در واقع مسئله ای که برای من پیش آمد به خاطر رفتن روی فرش قرمز بدون روسری بود که شاید اولین
باری بود که بعد از انقلاب یک هنرپیشه زن ایرانی این کار را می کرد. مسئله این است که من کارغیرقانونی نکردم
و قوانین هر کشوری تا آنجایی که مرزهای آن کشور هستند معنی دارند ولی بعد از آن دیگر معنی و مفهومی ندارد و
همانطور که مهمان هایی که به ایران می آیند روسری سر می کنند ما هم می توانیم از ایران که بیرون آمدیم روسری
سرمان نکنیم.»
این کلمات گلشیفته با تشویق شدید حاضران روبرو شد و او در ادامه این سخنان گفت:«به هر حال من همیشه
یکی ازافتخاراتم این است که بتوانم یک سفیر خیلی خوبی برای ایران باشم برای اینکه به شدت عاشق ایران هستم
و مطمئنم هیچکس به اندازه من برای ایران تبلیغ نکرده و نخواهد کرد. من همیشه گفته ام که ایران بهترین جای
ی است که یک فرد می تواند در آن زندگی کند و جایی است که یک نفر می تواند خوش بگذراند. در هر شرایطی
و فردا هم همه چیز را مشخص می کند که چه خواهد شد. به هرحال من با پاسپورتم از ایران آمده ام و انشاءالله
با همین پاسپورت هم به ایران بازخواهم گشت.»
راستش الان که دارم مینویسم فردا امتحان دین و زندگی دارم ولی دلم گرفته بود گفتم بنویسم و خودم رو خالی کنم .
خب بریم سر اصل مطلب نمیدونم توقع من زیاده یا اینکه دوستانم بی معرفتن راستش من یه بدی ای که دارم اینه که حافظه ام خوبه و تاریخ تولدا از یادم نمیره و کم ترین کاری که میکنم اینه که تبریک رو حداقل میگم بهشون ولی امروز تولد خودم بود که متاسفانه با اینکه صد بار بهشون گفتم که اولین امتحان تو تولد منه بازم یه تبریک هم نشنیدم ازدوستام![]()
بله امروز ساعت یازده و نیم من به دنیا میام
نمیدونم شایدم توقع من زیاده!
نظر شما چیه؟!!
اولش همه شکل هم هستیم 
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است 
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!
HAPPY BIRTHDAY
یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.
HAPPY BIRTHDAY
برای منم یکسال گذشت یک سالی که توش دوستای خوبی مقل کیومرث و احسان و شهریار و سروش و محسن و ....(اگه بخوام اسم ببرم طول میکشه ببخشید
) را پیدا کردم که وقتی با اونها هستم واقعا متوجه گذشتن زمان نمیشم.
یکسالی که توش فهمیدم بالاخره من برای چی بدنیا اومدم و هدفم از زندگی چیه با کلی تجربه ی جدید و چیزهای زیادی که خانواده ام و معلم هام و اطرافیانم و حتی دوستانم بهم یاد دادن.....
یاد دادند که چطوری زندگی کنم چطوری کسی رو نرنجونم و انسان خوبی باشم
ولی......
آیا من در این یک سال آدم خوبی بودم؟..
آیا کسی رو رنجوندم؟
آیا از چیزهایی که در اختیار بود خوب استفاده کردم؟
نمیدونم؟!!!!
نظر شما چیه؟؟؟
سلام اینی که مینویسم هشدار به خودمه و حالا شاید بقیه ![]()
امتحانات ترم شروع شد !!!!![]()
تست خود شناسی
این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است كه این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً كار دشوارى نیست. كافى است كمى به خودتان رجوع كنید. یك كاغذ و قلم هم كنار دستتان باشد كه بتوانید در آخر امتیازهایى كه گرفته اید را جمع بزنید. امتیاز ها در ادامه مطلب موجود است.
۱) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟
الف _ صبح
ب- عصر و غروب
ج _ شب
۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟
الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند
ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى كوتاه ولى تند و پشت سر هم
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو
د _ آهسته و سربه زیر
ه- خیلى آهسته
۳) وقتى با دیگران صحبت مى كنید؛
الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید
ب- دستها را در هم قلاب مى كنید
ج _ یك یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید
د _ دست به شخصى كه با او صحبت مى كنید، مى زنید،
ه- با گوش خود بازى مى كنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مى كنید
۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟
الف _ زانوها خم و پاها تقریباً كنار هم
ب- چهارزانو
ج _ پاى صاف و دراز به بیرون
د _ یك پا زیر دیگرى خم
۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واكنش نشان مى دهید؟
الف _ خنده اى بلند كه نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده
ب _ خنده، اما نه بلند
ج _ با پوزخند كوچك
د _ لبخند بزرگ
ه-لبخند كوچك
۶) وقتى وارد یك میهمانى یا جمع مى شوید؛
الف _ با صداى بلند سلام و حركتى كه همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى كنید و سریع به دنبال شخصى كه مى شناسید، مى گردید
ج _ در حد امكان آرام وارد مى شوید، سعى مى كنید به نظر سایرین نیایید
۷) سخت مشغول كارى هستید، بر آن تمركز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى كند؛
الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى كنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید
ج _ حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود
۸) كدامیك از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟
الف- قرمز یا نارنجى
ب- سیاه
ج- زرد یا آبى كمرنگ
د- سبز
ه- آبى تیره یا ارغوانى
و- سفید
ز- قهوه اى، خاكسترى، بنفش
۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى كشید؟
الف- به پشت
ب- روى شكم (دمر)
ج- به پهلو و كمى خم و دایره اى
د- سر بر روى یك دست
ه- سر زیر پتو یا ملافه...
۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید كه:
الف- از جایى مى افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج- به دنبال كسى یا چیزى هستید.
د- پرواز مى كنید یا در آب غوطه ورید.
ه- اصلاً خواب نمى بینید.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بینید.
امتیاز ها در ادامه مطلب موجود است.

این عکس در 17 ژانویه سال 2008 در نایروبی پایتخت کنیا توسط عکاس خبرگزاری فرانسه و بعد از تظاهرات مخالفان حکومت گرفته شده است. پلیس باطوم بدست در جستجوی خانه به خانه تظاهر کنندگان پراکنده شده به در خانه این پسر بچه رسیده است.
ببینید که بعضی از بچه های جهان در چه ترس و اضطرابی بزرگ میشن و رشد میکنند!